معين الدين محمد زمچى اسفزارى
141
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
و رزقنا فتوحه حاضر بودند تقرير نمود . كه در ملازمت والد بزرگوار شيخ الاسلام المذكور جناب مغفر تماب مولانا قطب الحق و الدين يحى نور اللّه مضجعه بدان لنگر فيض آثار رسيدم در وقتى كه قلو « 1 » درويشان را قسمت ميكردند جناب مغفر تماب مشاراليه كاسه برگرفته بر سر ديگ رفت تا مقدار قلو در كاسهء ايشان كردند من از اين صورت اظهار نفرت كردم فرمود كه مقصود من آنست كه مرا از قلو خوران اين آستانه حشر كنند . و همين عزيز نقل كرد كه با خلف صدق مشاراليه مولانا سيف الملة و الدين احمد المذكور بدآن آستانه رسيدم و كيفيت اين قصه را در خدمتش تقرير نمودم ايشان ثبت نسبت : و اتّبعت ملة آبائى نموده كاسه بر دست گرفتند و همين طريق پيش بردند . ] و مناقب و كرامات امير بسيار است و رياضات و مجاهدات او بيشمار . از جمله آنكه هرروز الوان آلا و نعم باصحاب لا و نعم « 2 » در آن بقعه مصروف ميشده كه امير
--> آل كرت در هرات و سپس در دبار تيمور در سمرقند داراى مقامى ارجمند مىبود و در سال 797 ه وفات يافته و قبر او در سرخس است . و از تفتازانى يك پسر بنام محمد بر جاى ماند كه تا ديرگاهى او و سپس فرزندش قطب الدين يحيى بن محمد و پس از او فرزندش سيف الدين احمد بن قطب الدين يحى در خراسان مظهر علم و تقوى بوده و در هرات بر مسند افاده و افاضه نشسته بودهاند در تاريخ « حبيب السير » داستان جالبى كه مصنف آنكتاب خود از سيف الدين احمد شنيده نقل كرده است . ( طبقات الشافعية الكبرى - ابن سبكى - ج / 5 / ص 19 حبيب السير - خواندمير . مطلع السعدين - و مجمع البحرين - سمرقندى . معجم البلدان - ياقوت - ج / 2 ص 117 ) ( 1 ) - قلو : بالفتح و واو در آخر كلمه : گوشت بريان - فرهنگ آنندراج . - از كلمهء عربى : قلا ، يقلو ، قلوا . و قلا يقلى قليا اللحم : انضجه ، فهو قلاء و اللحمه مقلو و مقلى ( لسان العرب ) . اما در نسخه مج : « قلور » با ( راء ) در آخر كلمه نوشته كه در جائى به نظر نرسيد . شايد « قلو » و « قلور » هردو گفته ميشده است ؟ و شايد ( راء ) در متن اصلا كسرهء علامت اضافه بوده و نساخ آن را سهوا ( راء ) پنداشته و نوشتهاند . ؟ ( 2 ) - لا و نعم : يعنى : كفار و منكرين حق و موحدين .