معين الدين محمد زمچى اسفزارى
135
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
خلايق است از آنجا بسيار حاصل ميگردد و خاك پاك اين ولايت به حكم مدلول آيت : و البلد الطيب يخرج نباته باذن ربه ، غله خيزيست كه در ربع مسكون مثل ربع و محصول آن ناحيت ميمون نشان نميدهد چه از ديمچه و چه از آبى گوئى كريمهء : كمثل حبة انبتت سبع سنابل فى كل سنبلة ماية حبة ، از آثار آن ديار آيتى است و در نجد و غور آن ولايت آنمقدار زراعت مىشود كه از كثرت مزارع وسعت « 1 » مواضع هيچ ضابط ديوان را ضبط آن نواحى « 2 » ميسر نيست . حالا آنچه بحرز « 3 » درآمده و مردم آنجا قبول دارند « 4 » واجب غلگى يك ساله چهل هزار خروار غله صد منى كه بمال ديوان ميدهند سوى زرى و اجناس ديگر . و يكمن غله كه در آن زمين ديمچه زراعت ميكنند بى منت برزگر و زحمت آبيارى « 5 » بكمال رحمت پروردگار صد من حاصل مىشود . لحكيم انورى رح « 6 » : با نسيم خاك او رونق نيابد نافهء * با زمين صحن او قيمت ندارد عنبرى جنت است آن عرصه گر بىوعده يا بىجنتى * كوثر است آبش اگر مستى فزايد كوثرى
--> ( 1 ) - مج . مك : كه اكثر مزارع وسعت مواضع . ظاهرا صحيح اين عبارت : « و از كثرت مزارع » بوده است . و متن قياسا اصلاح شد . ( 2 ) - مج . مد : نواحى . مك : بواجبى . ( 3 ) - حرز : حرز حرزا : قطعه . الزمان : اجتاحه . و حرز ما على المائدة : اكله و لم يترك منه شيئا . و كلمهء حرز بمعنى تعيين قطعى در آن عصر از مصطلحات ديوان بوده است چنان كه در يكى از نشانهاى سلطان حسين ميرزا بايقرا كه خواجه عبد اللّه مرواريد نقل كرده گويد : « به علت مال و مؤنات ديوانى تعرض نرسانند و حرّاز و بتكچى قدم قلم كوتاه » ( مجموعهء مكاتيب خواجه عبد اللّه مرواريد ) . ( 4 ) - مج : بحرز درآمده و مردم آنجا قبول دارند واجب . مك : بحرز درآمده واجب . ( 5 ) - مج : آب بكمال . مك : آبيارى بكمال . ( 6 ) - مج : لحكيم انورى رح . مك : ندارد . س : نظم .