معين الدين محمد زمچى اسفزارى
126
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
و تفريع بسيار نمود و گفت من اين ننگ و عار و شماتت و شنار « 1 » را چگونه تاب آرم كه با نود هزار مرد نامدار از فتح اين كهنه چهار ديوار عاجز آيم و بىحصول مقصود و نيل مطلوب ازين جا « 2 » نهضت و عزيمت نمايم سه تن از وجوه سپاه چون : « خواجه بهادر » و « جله بهادر » و « طغاى بهادر » از « دوا » داو « 3 » خواسته و گفتند اگر پادشاه ده هزار مرد و پنجاه خرك بما ارزانى دارد در يك حمله اين حصار را ويران كنيم ، دوا ملتمس ايشان را مبذول داشته ديگر روز اين بهادران با ده هزار مرد كينهگزار بپاى حصار آمدند و منجنيقها نصب كرده « 4 » و بغلغله و نفير دست و شصت بكمان و تير بردند و از اطراف و جوانب قوارير « 5 » نفط چون شهاب ثاقب روان ساخت لمسعود سعد رحمه إله « 6 » : چو نور روى دل آرام شد فروزان تيغ * به شكل ابروى معشوق خم گرفت كمان چو خواب در سر مردان مرد جست حسام * چو وهم در دل كردان كرد رفت سنان
--> ( 1 ) - شنار : ننگ و عار و بدترين عيب از : شنّر عليه : عابه و فضحه . ( 2 ) - مج : از اين نهضت . مك : ازين جا نهضت . ( 3 ) - داو : بر وزن گاو بمعنى نوبت بازى شطرنج و نرد و زياده كردن گرو قمار . فرهنگ آنندراج . جهانگيرى . ( 4 ) - مج : نصب كرد . مك : نصب كرده . ( 5 ) - مج : و جوانب قوارير نفط . مك : و جوانب نفط . ( 6 ) - مج : لمسعود سعد . مك : لمسعود سعد رحمه اللّه . ( مسعود سعد سلمان ) : مسعود بن سعد بن سلمان . از قدماء شعراء ايران بوده ولادتش ما بين سنوات 438 - 440 در غزنين از بلاد خراسان اتفاق شده و وفاتش در سنه 515 بوده است . وى مداح پنج تن از پادشاهان غزنوى اول ايشان ابو المظفر ظهير الدوله رضى الدين ابراهيم بن مسعود سبكتكين ( 450 - 493 ) و آخر اوشان سلطان يمين الدوله بهرامشاه ( 511 - 552 ) بوده است . و قريب بيست سال در زندان بسر برده و در سال 500 از آن بند خلاص يافته است و اغلب اشعار خود را در زندان گفته . اشعار « حبسيات » او بسى شورانگيز است . ( چهار مقاله نظامى عروضى - لباب الالباب - عوفى - تذكرهء دولتشاه سمرقندى . تاريخ بيهقى - ابو الفضل محمد بن الحسين البيهقى ) .