معين الدين محمد زمچى اسفزارى

103

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

و در يك حد او « 1 » كوهى است معدن سنگهاى سفيد بتكلف كه قرينهء مرمرست . و از آن سنگ ازارهاى « 2 » سنگين ميسازند و ستونها و كرسيها و الواح و صندوقهاى مقابر مىپردازند و منافع آن سنگ بسيارست . و عجايب آلات آن در هرات بيشمار . از جمله لوح و ميلى متصل يكديگر تراشيده در سر مرقد منوّر [ پاك و مدفن عطرناك سرور اهل عرفان سالك مسالك شهود و ايقان « 3 » مقرب حضرت بارى ] « 4 » قطب الاولياء خواجه ابو اسمعيل « 5 » عبد إله انصارى قدس اللّه « 6 » سره است كه در هيچ‌جا مثل آن نشان نميدهند . و اكثر ميوه‌هاى هراترود بهرات ميآيد و در بيشتر سال مىماند . خصوصا سيب آنجا كه به رسيدن سيب ديگر مىپايد . و در اطراف او « 7 » چندين قرى و مواضع و انهار و مزارع‌ست « 8 » كه چون رياض بهشت لطافت « 9 » آب‌وهوايش تسنيم « 10 » و نسيم اردىبهشت

--> دستمال او نقل مجلسهاست ] تماما از زيادات نسخهء مج مىباشد . و در نسخه مك ندارد . و « منقىّ » : مغز بادام كه همهء پوستهاى آن را گرفته باشند از كلمهء : نقّا . ينقّى . تنقيهء الطعام : نظفه و اختاره . و استخرج نقاوته‌اى : خياره و خلاصته . و « بادام دستمال » بادام نازك‌پوست كه اكنون آن را بادام كاغذى نامند . و كلمه : « اوبه » در مصراع اول نام بلوك مذكور و « اوبه » در مصراع دوم مركب از ( او ) - ضمير غائب . و ( به ) - بهتر . و در مصراع سوم نيز نام بلوك مذكور و در مصراع چهارم مركب از ( او ) ضمير و ( به ) نام نوعى ميوه . و « نقل » بفتح و ضم نون : آنچه كه از شيرينى و پسته ميگساران در پس نوشيدن باده خورند . ( 1 ) - مج : حد او . مك : حد آن . ( 2 ) - مج : ازارها . مك : ازرها . ازارهاى سنگين : هزارهء عمارات كه از ازار خرگاه . گرفته شده است . ( 3 ) - در اصل ( و اتقان ) . ( 4 ) - عبارت : [ پاك و مدفن عطرناك سرور اهل عرفان سالك مسالك شهود و ايقان مقرّب حضرت بارى ] . تماما از زيادات نسخهء مج است و در نسخه مك ندارد . ( 5 ) - مج : خواجه عبد إله . مك : خواجه ابو اسمعيل عبد اللّه . ( 6 ) - مج : قدس سره . مك : قدس إله سره . ( 7 ) - مج : اطراف او . مك : اطراف آن . ( 8 ) - مج : و انهارست . مك : و انهار و مزارع‌ست . ( 9 ) - مج : لطايف . مك : لطافت . ( 10 ) - تسنيم : نام آبى است در بهشت .