معين الدين محمد زمچى اسفزارى

89

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

ديگر اين حديث ديده‌ام كه حضرت نبوت صلى إله عليه و سلم فرموده‌اند كه هيچ علم از خراسان بيرون نيامد چه در جاهليت و چه در اسلام كه بازگشته باشد تا بمنتهاى مقصد نرسيده باشد . [ و به خط خواجه تاج السلمانى - از اولاد و احفاد سلمان فارسى است - اين حديث ديده‌ام كه ابن مسعود رضى إله عنه روايت كرده است كه حضرت خاتم انبياء عليه التحية و الدعا فرمود : كه در شب معراج در آسمان چهارم كوشكى ديدم در گرد او قناديل نور جبرئيل را پرسيدم كه چيست اين قصر مزخرف ؟ گفت يا محمد اين رباطى است كه امت تو فتح خواهند كرد در زمين خراسان ] « 1 » . و گويند در آن روزى كه ابو مسلم را كشته بودند و در گليمى پيچيده در گوشهء خانه نهاده و انگشترين او را منصور خليفه در دست داشت دبير ابو مسلم در پيش خليفه درآمد منصور او را گفت از زبان ابو مسلم نامهء بعمال او بنويس و پيشم آور تا مهر كنم دبير نشست « 2 » و نامهء نوشت از زبان عبد الرحمن مسلم بفلان و فلان كه بايد آنچه در تصرف تست « 3 » فى الحال به عامل امير المؤمنين تسليم نمائى « 4 » چون نامه پيش منصور برد بخواند گفت تو چه دانستى كه مقصود من از نامه اين معنى « 5 » بود بىآنكه من به تو بگويم ؟ دبير گفت اى امير المؤمنين ؟ ابو مسلم كشته شد « 6 » و در كليم پيچيده از

--> ( 1 ) - عبارت : [ و به خط خواجه تاج السلمانى از اولاد و احفاد . . . كه امت تو فتح خواهند كرد در زمين خراسان ] . تماما از زيادات نسخهء مج است و در نسخه مك ندارد . خواجه تاج سلمانى : يكى از افاضل شعراء و نويسندگان هرات و معاصر سلطان حسين ميرزا بايقرا و از هم‌مسلكان مصنف بوده است . اسفزارى در تضاعيف اين كتاب از اشعار او بسيار آورده . و در اين‌جا نيز عبارت : « از اولاد و احفاد سلمان فارسى است » را بر نام او افزوده است و گويا وجه تخلص او به « سلمان » يا « سلمانى » هم به همين مناسبت است . كاتب چلبى ميگويد : خواجه تاج سلمانى بر كتاب ظفرنامهء شرف الدين على يزدى ذيلى نوشته است شامل احوال سلطان شاهرخ و الغ‌بيك ميرزا از سال 807 ه تا 813 ه . ( خلاصه الاخبار - خواند مير : نسخهء مخطوطه كتابخانه ملى ملك . كشف الظنون . ج 2 ص 1120 ) ( 2 ) - مج : نشست . مك : بنشست . ( 3 ) - مج : تست . مك : اوست . ( 4 ) - مج : نماى . مك : نمائى . ( 5 ) - مج : اين معنى بود . مك : اين بود . ( 6 ) - مج : كشته شد . مك : كشته و در .