ناصر الدين شاه قاجار

217

روزنامه سفر مازندران ( فارسى )

هيچ چيز صرف نشد كردش بىمزهء بود مثل شخص روزه‌دار بودم در كلاه فرنكى قدرى راحت نموده نماز كرده بعد رفتم رو به شهر سنك فرشهاى كوچه بطورى است كه اسب نميتواند راه برود مقارن غروب وارد منزل شدم امشب آتشبازى بود و خيلى مفصّل در سردر باغ نشسته تماشاى چراغان و آتشبازى نمودم [ چهارشنبه هفدهم شوال ] چهارشنبه هفدهم صبح هواى بسيار بدى بود پوشيده از ابر دلتنك خفه باران متصل ميباريد