ناصر الدين شاه قاجار
162
روزنامه سفر مازندران ( فارسى )
دور تر از محلّ اوّلى نشستند ديكر هيچ پيدا نبود مكر اندكى سفيدى پر لوله ديكر را انداختم افتاد ميان مرغها كرد كرد باز پريدند خيال كردم نخورده است امين الملك كفت چيز سفيدى زمين مانده است سايرين هم كفتند چيزى مانده است دوربين بلند خواسته انداختم ديدم يكى از مرغهاى سفيد ايستاده است سوار فرستادم برود بكيرد جلو باتلاق بود سوارها فرو رفتند بعد راهى كه مسافت