ناصر الدين شاه قاجار
76
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
مرد هجوم آورده بودند ، از تپهها [ 44 ] بالا مىآمدند و داد مىزدند ، دعا مىكردند و صلوات مىفرستادند و مىدويدند ، فراشها مىخواستند آنها را بزنند گفتم نزنند ، مىآمدند نزديك ، از قلب دعا مىكردند ما هم يواشيواش مىرانديم و آنها ما را تماشا مىكردند ، ما آنها را تماشا مىكرديم تا خيلى بالاتر از قصبهء ميانج رانديم ، همين كه از قصبه گذشتيم سوار كالسكه شده رانديم امين السلطان را خواستيم گفتند عقب است ، مانده بود ميانج كه بعضى جواب تلغرافها را بگيرد ، شانه و دلش هم قدرى درد مىكند ، بعضى كورك و دمبل در كونش درآمده است اسب نمىتواند سوار بشود ، مىخواست كالسكه سوار بشود ، خلاصه رانديم با كالسكه نيم فرسنگى كه رانديم دست راست يك تپهاى بود گل زياد داشت ، سبز و قشنگ بود ، پياده شده رفتيم بالاى تپه آفتابگردان زدند ، افتاديم به نهار ، اديب كتاب خواند ، بعد از نهار باز سوار كالسكه شده رانديم ، اين راه تا يك فرسنگ كه مىرود از راه معمولى است كه بنه مىرفت ، بعد چون راه از دره و كنار رودخانه مىرود راه كالسكهاش بد بوده نشده بود بسازند ، راه كالسكه را از طرف دست راست ساختهاند كه مىرود رو به شمال ، به قدر يك فرسنگ راه دور تر شده بود ، همه را هم از بيراهه توى حاصلها راه درست كردهاند ، همه را كندهاند به قدر يك فرسنگ و نيمى كه رانديم رسيديم به يك كال بزرگى بود ، روى كال يك پل كم عرض بسته بودند ، من پياده شدم كه از پل بگذرم ديدم يك گارى شكسته خورد شده افتاده است چند نفر ايستادهاند چند نفر هم دراز كشيدهاند ، معلوم شد كه دستهء سرباز مهندس وليعهد كه آمده بودند پل تختهاى را بسته بودند اسبابهاشان را بار گارى كرده بودند مىرفتند ، گارى كه به كال رسيده بود اسب گارى رم كرده بود ، اينها خواسته بودند نگذارند بار بيفتد ، خودشان هم افتاده بودند توى كال دستشان ، دندانشان ، سرشان همه شكسته بود خوابيده بودند ناله مىكردند وليعهد پياده شد ، نصرت الدوله آمد جراح آوردند ، حكيم آوردند ، آنها را ديدند بعد درشكهء پيشخدمتى را خالى كرديم سربازها را ريختيم توى درشكه بردند منزل ، انشااللّه عيب نمىكنند . بعد رانديم مختصرا مىنويسم از اينجا تا تركمن كه هفت فرسنگ راه بود چهل و پنج دفعه از كالسكه پياده شده سوار اسب شديم ، باز سوار كالسكه شديم ، راه تمام سرازير ، سربالا بود ، متصل سرازير مىشديم ، سربالا مىشديم ، پياده مىشديم ، سوار مىشديم ، خيلى هم پياده رفتيم بعضى جاها هم كه راه صاف بود راه چقر شده بود گلش خشك شده بود كالسكه تقتق مىكرد ، خيلى تكان مىخورد ، خلاصه به همينطور رانديم ، يك ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم ، سراپردهء ما را بالاى ده