ناصر الدين شاه قاجار
72
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
بىآبى است همه درختهايش را زدهاند ، چند تا درخت تبريزى تكتك دارد ، خلاصه وارد شديم پيشخدمتها جمع شدند ، عزيز السلطان هم آمد ، امين السلطان آمد ، يك سگ آبى بزرگ امروز كه امين السلطان سرچم كنار رودخانه نهار مىخورده است توى رودخانه درآمده است ، سوارهاى بختيارى همراه امين السلطان آمدهاند ، با شمشير زده بودند كشته بودند ، آورده بود . دست چپ طرف جنوب مغرب كوههاى برفدار ديده شد كه برف زياد دارد اين كوهها تخت سليمان است كه هروقت مىآئيم كه بايد برويم تخت سليمان بايد بيائيم قلقسه و برويم قرهبوته و مشمپا كه مىرود اورياد و انگوران ، اين كوههاى برفدار كه اينطرف پيداست با اين دهات محال خمسه است ، يك گردنه دارد مثل گردنه [ 41 ] البرز ، بايد از گردنه رفت آنطرف آنوقت تخت سليمان است كه جزء صاين قلعه است ، خاك آذربايجان است و ييلاق شاهسون دويرن ، تمام آنجا ييلاق مىروند ، طرف آذربايجان هم كوههاى بزگوش پيداست ، حقيقت عجب كوههائى است بلند است به قدر البرز و ممتد است ، كشيده و پربرف ، آنطرف سراب است ، اينطرف گرمهرود شقاقى است ، دمجنبانك اينجا سرش سياه است و سينهاش زرد است ، خيلى قشنگ است ، همينقدر دمش را مىجنباند ، ديگر هيچ شباهت به دمجنبانك طهران ندارد ، امروز وقتى در قلقسه نهار مىخورديم يك بلبل مىخواند ، شاهسونى مىخواند ، بلبل بود ، اما مثل بلبل نمىخواند ، معلوم بود كه ترك است ، شاهسونى مىخواند ، خيلى غريب بود ، محمد على ميرزا پسر مهديقلى ميرزاى مرحوم كه حاكم شقاقى است امروز آمده بود جلو ، خيلى شاهزاده كوتاه سفيد گندهلحيه « 60 » ايست . روز سهشنبه 29 [ شعبان ] : بايد برويم ميانج ، در حقيقت از ترس اين پلها كه بايد بگذريم و رودخانه و مبادا بارانى سيلى چيزى بيايد مدتى بود مضطرب بودم و خوابم نمىبرد ، اينجا هم كه بوديم خيلى كثيف بود ، صبح خيلى زود سردسته برخاسته رخت پوشيدم و بيرون آمده سوار كالسكه شديم ، مردم و باروبنه تازه حركت كرده بودند ، امين السلطان و پيشخدمتها همه خواب بودند ، عزيز السلطان هم عقب ماند ، اول قدرى با كالسكه رانديم تا توى ده يك سرازيرى بدى بود ، پياده شده سوار اسب شدم ، راه امروز براى كالسكه همه خيلى بد بود ، سرازير و سربالا و پيچ و خم و باروبنه بود ، براى كالسكه هيچ مصرف نداشت كالسكه
--> ( 60 ) . لحيه : ريش . محاسن . لحيهء طاهر بن ابراهيم لحيهايست از در تعظيم . ( لغتنامهء دهخدا ، از تاريخ بيهقى ص 127 ) .