ناصر الدين شاه قاجار
59
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
معزول شد اينجا مانده است حساب بدهد ، مردى به اين كثافت و نجاست و گهى نمىشود ، صورت سياه ، چشمهاى گشاد ، حدقهء سرخ ، پشت جبهاش آويزان ، گردن گلابى ، ريش متعفن ، زلف متعفن ، كلاه بد ، ديگر مرد به اين كثافت نمىشود ، او را هم ديديم ، بعد سوار كالسكه شده رانديم ، صحرا از باران ديشب مثل جواهر شده است ، ديگر بيابان به اين باصفائى و قشنگى نمىشود ، اين صحراى ميان دو كوه ، عرضش سه فرسنگ كو [ ه ] هاى طرف دست راست كه چرگر است مه گرفته بود و ديشب برف زده بود تا نزديك زمين آدم كه نگاه مىكرد دندانش به هم مىخورد ، كوههاى دست چپ هم كه قانلىداغ است مه گرفته بود ، باد سردى مىآمد ، صحرا تمام گلهاى زرد و بنفش و قرمز بود ، خيلى باصفا بود ، حيف [ كه ] از زور سرما نمىشود سوار شد و درست گردش كرد ، استخوان جناق زير پستان چپم درد مىكرد ، قدرى اذيت مىكرد ، خيلى كه رانديم طرف دست چپ يك دهى است كه درخت هيچ ندارد و چندان بزرگ نيست مال حاجى اسد إله خان برادر ميرشكار است كه خودش مرده است و حالا سه دانگ ده مال على نقى خان [ 31 ] حاجى اسد إله خان است ، خود علينقى خان حالا طهران پيش ميرشكار است ، اسم ده پرسقا است بالاتر از پرسقا يك ده ديگر است كه اسمش سروجهان است مال حسينقلى خان شاهسون قورت بيگلو است ، رانديم تا از ده اميرآباد گذشتيم اميرآباد مال سپهسالار مرحوم است كه حالا وقف مسجدى است كه ساخته است ، دست مشير الدوله است ، مىخواستند من بروم توى باغ نهار بخورم دهش به نظرم كثيف آمد ميل نكردم برو [ م ] توى باغ نهار بخورم از اميرآباد گذشتيم ، رسيديم به حسينآباد ، نهارگاه حرم را توى صحرا نزديك حسين آباد زده بودند ، آفتابگردان عزيز السلطان را هم بالاتر از آفتابگردان حرم توى صحرا زده بودند ، طرف دست چپ دامنه كوه شاهبولاغى را به مدنظر درآورديم ، رانديم براى شاه بولاغى ، صحرا مثل بهشت بود ، زمين هم قدرى گل داشت ، تمام صحرا ورك بود ، اما هنوز غنچه نكرده است ، باز ورك قزوين غنچه كرده بود و بعضى گلهاش باز شده بود ، اما لاى وركها گلهاى زرد و بنفش و قرمز و سفيد ، گل زرد روغنى زياد داشت ، چون وقت نهار بود قدرى بالاتر آفتابگردان « 54 » زدند افتاديم به نهار ، اعتماد السلطنه بود روزنامه خواند ، امين السلطان هم بود به نهار افتاده بود ، پيشخدمتها بودند ، عزيز السلطان هم سواره آمده پيش ما نشست و دو
--> ( 54 ) . اصل : از آفتابگردان