ناصر الدين شاه قاجار
51
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
همه رعيت سياهدهن شكايت از بىآبى داشتند ، چون آب اينها بايد از رودخانه خررود « 46 » از خمسه بيايد امسال بارندگى نشده است آب كم است و بالاها آب را [ 25 ] بردهاند به اينجا كم مىرسد ، از بىآبى شكايت مىكردند . اردو را دست چپ جعده زدهاند ، رانديم وارد سراپرده شديم ، توى سراپرده هم آب ندارد . حاكم به زور فرستاده است يك آبى از جاى ديگر انداختهاند توى سراپرده آب كم گلآلود غليظى است ، هوا امروز ابر است و خيلى دم دارد ، گرم است ، هواى خفهاى دارد . جا انداختند ، دراز كشيدم ، اما خوابم نبرد ، پيشخدمتها بودند بعد برخاستيم ، چاى عصرانه خورديم ، عصر قورق شد ، زنها آمدند ، عزيز السلطان بود ، بازى مىكرد ، بيرون مىرفت اندرون مىآمد ، بازى مىكرد . روز يكشنبه 20 [ شعبان ] : امروز بايد برويم قروه ، راه چهار فرسنگ سنگين است . صبح برخاستيم رفتم جائى ، امين اقدس و كنيزها رفته بودند سر حمام رخت برده بودند يك دفعه ديدم صداى امين اقدس و كنيزها و اقل بكه و شاه پلنگ بلند شد كه مار ، مار و قال مقال مىكردند ، من توى جائى تنها بودم ، ترسيدم ، چون جائى نزديك سر حمام بود ، امين اقدس نشسته بوده است دم تجير مار از بيرون آمده بود زير پاى امين اقدس ، اقل بكه ديده بود بعد مار رفته بود زير تختهها ، فراش آورده بودند ، سرش را گرفته بود كشيده بود بيرون و كشته بود ، مار را آوردند ، ديدم مار كوتاه ظالمى بود ، خلاصه رفتيم حمام تا رخت پوشيديم و بيرون آمديم سه ساعت از دسته رفته بود . حرم و عزيز السلطان رفته بودند ، ما هم سوار كالسكه شده رانديم ، امين السلطان و سايرين بودند ، صحراى صاف سبزى بود ، افتاديم به جعده و رانديم از باغات سياهدهن گذشتيم ، رسيديم به ده نرجه كه حاصلش با سياهدهن وصل است ، باغات زياد دارد و ده پرحاصلى است ، كمتر از سياهدهن نيست ، خيلى بزرگ است ، خالصه است ، نهاوند هم پشت نرجه است ده بزرگى است اما پيدا نيست ، اين دهات همه طرف دست چپ است بعد از نرجه ضياءآباد است . ضياءآباد هم ده بزرگ معتبرى است ، خوردهمالك است بعد دكان و ركان است بعد فارسى جين است بعد قروه است كه منزل است ، فارسى جين به قروه چسبيده است ، خلاصه به دكان كه رسيديم محاذى دكان طرف دست چپ جعده
--> ( 46 ) . خررود : نام رودى است كه در ولايت قزوين جارى مىباشد و پس از اتصال با ابهررود و كردان تشكيل رود شورا مىدهد ( لغتنامهء دهخدا ) .