ناصر الدين شاه قاجار
40
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
آبادى كردهاند ، حاجى لله ، عزيز السلطان را توى باغات كلاك به والك « 31 » پلو مهمان كرده است . عزيز السلطان هم توى صحرا گنجشك مىزده است و گردش مىكرده است . رانديم از كرج هم گذشتيم ، كرج هم خيلى آباد و سبز و خرم بود . رودخانه كرج چندان زياد نبود ، اما باز بد نبود ، نهر زيادى از رودخانه جدا كرده بودند ، اين طرف آنطرف مىرفت ، از بس هروقت كرج رفتيم به ما بد گذشته است ديگر ميل نكردم بروم توى عمارت از كرج رد شديم ، قدرى بالاتر از كرج طرف دست را [ ست ] دامنه كوه خوبى بود ، درختهايش از دور سبز پيدا بود سوار اسب شده رانديم نيم فرسنگى كه رانديم رسيديم ده حاجىآباد خالصه است ، ده خوبى بود ، جاى خوبى آفتابگردان زدند ، افتاديم به چاى عصرانه ، جا انداختند ، خوابيدم قدرى چرت زدم ، بعد برخاسته چاى عصرانه خورديم و نماز خوانده سوار شديم ، رانديم براى منزل رسيديم ، سراپرده را بالاى مهمانخانه حصارك جاى خوبى زده بودند . وارد منزل شديم ، عصر نايب السلطنه را آورديم اندرون ، قدرى صحبت كرديم آقا بغض كرده بود ، عزيز السلطان هم يك دستمال بسته گنجشك زده بود آورده ذوق مىكرد كباب كرده و چقرتمه « 32 » پخته بود براى من هم آورد خوردم ، امروز يك خرگوش جلو ما درآمد ، مجد الدوله تاخت سر تاخت خرگوش را زد ، خيلى خوب زد ، از مجد الدوله خيلى راضى شدم و خوشحال شدم كه خون خرگوش را ريخت . روز دوشنبه 14 [ شعبان ] : امروز بايد برويم ينگى امام . صبح برخاسته رخت پوشيده آمديم بيرون آمديم ، نايب السلطنه ، معين نظام ، نصر الملك ، جليل خان پسر نصر الملك كه ديگر از اين پسره تلختر و نحستر و نجستر در دنيا آدم نيست ، پسره به اين گهى به اين تلخى پيدا نميشود آدم مىخواهد گوشت تن اين پسره را تيكهتيكه كند . خلاصه سوار اسب شديم نايب السلطنه هم سوار شد ، قدرى كه رانديم نايب السلطنه پياده شد آمد پاى ما را بوسيد و بغض كرد و چشمش پر اشك شد و مرخص شد رفت . بعد ما هم سواره از سمت « 33 » راست رانديم . صحراى سبز و خرم خيلى
--> ( 31 ) . والك : قسمى سبزى كوهى خوردنى ، ( لغتنامهء دهخدا ) . سير جنگلى ( فرهنگ معين ) . ( 32 ) . چقرمه : غذائى از گوشت و تخم مرغ و پياز ( فرهنگ معين ) . ( 33 ) . اصل : سمط