ناصر الدين شاه قاجار
29
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
روز پنجشنبه 3 شعبان : صبح از اندرون بيرون آمديم ، تمام اوقات مصروف حركت به فرنگ است ، كار زيادى هم از بابت همين مسافرت فرنگ داريم ، از ملاقات علما ، وزرا ، سفرا ، حساب و غيره و غيره ، پنج به غروب مانده تمام علما را نايب السلطنه خبر كرده آمده بودند ، اطاق موزه نشسته بودند ، بعد باهم رفتيم آنجا ، همه علما بودند حتى على هم بود با هركدام صحبتى كرديم ، رفتند ، وزير مختار انگليس سه ساعت به غروب مانده آمد ، او را ملاقات كرديم ، تمام اوقات روزهاى ما مصروف كارهائى است كه بايد براى سفر فرنگستان تمام شود . روز جمعه چهارم شعبان : امروز بايد برويم حضرت عبد العظيم ( ع ) ، صبح سوار كالسكه خودمان شده از راه دولتآباد رانديم ، گردوخاك زيادى بود ، هوا هم ابر و استعداد بارندگى داشت ، اما چيزى نمىآمد ، وارد دولتآباد شديم باغ دولتآباد بسيار باصفا بود ، شكوفه آلوبالو اينجا زياد است و حال آنكه شهر تمام شده است معلوم مىشود هواى اينجا [ 9 ] سردتر از شهر است ، امين السلطان ، اعتماد السلطنه ، پيشخدمتها بودند ، نهار را در بالاخانه خورديم ، عزيز السلطان بود ، قبل از ما رفت حضرت عبد العظيم ( ع ) بعد از نهار امين السلطان آمد كار زياد داشتيم ، خيلى حرف زديم صحبت كرديم ، بعد سوار شده رفتيم حضرت عبد العظيم ( ع ) ، ميانه دولت آباد و باغ طغرل عزيز السلطان را ديديم برمىگشت و رفت شهر ، وارد حضرت عبد العظيم شديم ، زيارت كرده بالاى سر حضرت نماز خواندم در حقيقت اين زيارت وداع است براى رفتن فرنگستان . زن و مرد و جمعيت زيادى حضرت عبد العظيم بودند ، بعد سوار شده از همان خيابان راست آمديم رسيديم به خيابان نجفآباد و رفتيم نجفآباد ، خيابان نجفآباد بسيار سبز و خرم بود ، وارد باغ شديم باغ خيلى صفا داشت ، سبز و خرم بسيار بسيار تميز بود ، قلعه طرف دست چپ را هم خراب كرده مىخواهند باغ كنند . رفتيم عمارت بالا كاهو خورديم ، خيار خورديم گلهاى شمعدانى زيادى از گرمخانه بيرون آورده چيده بودند ، خيلى صفا داشت ، گرمخانه خوبى ساختهاند ، باغبان فرنگى خوبى اينجا دارد . حكيم الممالك ، محمد جعفر خان قاجار اينجا ديده شدند ، قدرى گردش كرده سوار اسب شده آمديم تا دم خيابان آنجا سوار