ناصر الدين شاه قاجار
20
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
بود ، اما بهتر از بازىهاى ارامنه بود ، تا ساعت شش طول كشيد ، خيلى خسته خواب آلوده برخاسته آمديم منزل خوابيديم . روز چهارشنبه 17 رجب : امروز تحويل آخر سيچ [ سيچقان ئيل ] و اول اود [ اودئيل ] است . اين بهار حكيم فرموده است صبح زود از خواب برخاستم ديشب بارومتر افتاده بود پائين علامت بارندگى بود ، ابر هم بود ، شب چيزى نباريد صبح زود وقت اذان كه برخاستم ديدم هوا نمنم مىبارد بعد هم كمكم زياد شد نماز خواندم آمدم توى حياط ديدم مىبارد تا پنج ساعت از دسته گذشته همينطور مىباريد قدرى هم از ناودان باران آمد ولى وقت تحويل ديگر باران نمىآمد تحويل امسال « 7 » پنجساعت و 7 دقيقه به غروب مانده مىشود بسيار خوب وقتى تحويل مىشود از اندرون بيرون آمديم ، نهار را در اطاق برليان خورديم بعد از نهار امين السلطان خلعت حضرت رضا ( ع ) را با اشرفى عيدى سكه حضرتى آورد پوشيديم خلعت سردارى آغرى بود . امين السلطان بواسطه مسهل ديروز قدرى ضعف داشت رخت سلام را پوشيديم عزيز السلطان رخت پوشيده حاضر بود شش ساعت به غروب مانده از اطاق برليان اطاق به اطاق رفتيم تا داخل موزه شديم ، جمعيت زيادى به قدر هفتصد هشتصد نفر حاضر بودند از نظام و اهل قلم و وزرا همه بودند جمعيت زيادى بود ، رفتيم جاى خودمان نشستيم ، علما اغلب بودند مثل امام جمعه ، متولى باشى قم ، آقا سيد عبد اللّه ، مجتهد يزد كه اسم او را در روزنامهء پيش نوشته بوديم با ساير علما ، جلال الدوله هم همراه وارد شده آمد كه بالاى دست ملك آرا بايستد يك آخوندى آنجا نشسته بود جلال الدوله تنه گندهء خودش را انداخت روى آخوند ، بيچاره آخوند به يك طورى خودش را خلاص كرد و جلال الدوله را پس كرد ، خيلى خنده داشت . امين السلطان ، امين الدوله ، صاحب ديوان ، قوام الدوله ، تمام وزرا بودند ، كسى كه نبود وزير نظام بود كه قولنج كرده بود . عضد الملك هم نبود باقى ديگر همه بودند ، وقت تحويل شد . نجم الملك براى جاى خودش كه تحويل شد را مىگفت امسال برادرزادهء خودش را كه دامادش هم هست معين كرده بود ، اين شخص مرد كوتاه قد بسيار فقير محجوب غريبى است وقت تحويل آمد جلو به قدر يك ربع هيچ نتوانست بگويد ، بالاخره يك تحويل شد خيلى يواش كه هيچكس نشنيد گفت ، خيلى
--> ( 7 ) . اصل : امثال