ناصر الدين شاه قاجار
8
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى )
منتهى به كوههاى بلند برفدار مىشود ، اما نهچندان بلند ، راه كالسكه بسيار خوب است . رانديم ، قدرى كه رفتم از سمت كوههاى دست راست آب صاف پرزورى به قدر ده سنگ مىآمد . پيشخانهچى پدرسگ چادر ما را اينجا نزده جاى بدى زده بود . خلاصه قدرى كه باز رانديم سيلاب پرزورى مىآمد . باز هم قدرى رفتم . آب صاف تندى مىآمد باز بعد از آن سيلاب مىآمد ، معلوم شد منبع رودخانه ابهررود از كوههاى دست راست است . چرگر ميرشكار در دامنهء كوه پيدا بود . يك فرسنگ از راه دور بود ، دست راست دوربين انداختم ، خانهها توى دره تپه است ، دويست خانه مىشود . درخت بسيار كم دارد . مثل اين است كه نباشد . رسيديم به عميدآباد ده سپهسالار كه مال مجد الدوله بوده است ، سپهسالار خريده است . باغى [ است ] ، كلاه فرنگى دارد ، آنجا ناهار خورديم . مخروبه است . به سپهسالار گفتم تعمير كند . اول بنفشه اينجاست . بنفشه بسيار خوشرنگ دارد ، از ابهررود آوردهاند . ان شاء الله بايد در تهران كاشته شود . بعد از ناهار سوار شدم ، امروز باز خيلى بىرنگورو بودم و ضعيف . قدرى كه رانديم به حسينآباد ميرزا محمد حسن حاكم كاشان رسيديم . بعد رانديم ، در صحراى دست چپ هنوز برف هست . كوههاى دست چپ همه زراعت ديم است . تا رسيديم به ده سلطانيه كه بسيار ده كثيفى است . گنبد شاه خدابنده خراب ، باز آثار قديمش را مىنمود . اما ان شاء الله بايد تعمير شود . رسيديم به عمارت سلطانيه ، رفتم بالا ، سپهسالار ، ملكآرا را آورده ، همه جا را گشتم . خراب و منهدم شده است . دستورالعمل ساختنش را دادم كه ان شاء الله بسازند . آمدم پايين . سوار اسب شده رفتم چادر كه در چمن زدهاند زير عمارت . قدرى خون عصرى باز آمد ، خيلى ضعف داد . حاجى محمد حسن بيك پيشخدمت كه مدتى است در خمسه است عصرى ديده شد . خون بواسير او را بالمره از پا انداخته است . [ 198 ]