ناصر الدين شاه قاجار
2
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى )
شرح آن را بدهم امكان ندارد . بخصوص ، واقعهء روز 4 شنبه كه رفتم زيارت حضرت عبد العظيم و آمدم به شهر و چه نحو كجخلق شدم و چه شد و چه قسم اوقاتها تلخ شد [ 192 ] « * » و چه قسم شب را صبح كردم و صبح چه قسم سوار شدم ، به شرح و بيان و تحرير و تقرير نمىآيد . خلاصه رخت پوشيدم . با احوال عجيبى كه نمىدانم چه بود . زنها ، كنيزها ، خواجهها ، طورى حالت پيدا كرده بودند ، مثل ديوانهها و مثل اينكه حالا خواهند مرد . من حيران ، مات ، دهنتلخ ، خشك ، متحير ، نگاه نمىتوانستم به كسى بكنم . بسيار حالتهاى غمانگيزى داشتند كه به شرح نمىآيد . خدا ان شاء الله ديدارها را مجددا تازه نمايد . ان شاء الله . به اين تفصيل آمديم از در باب همايون ، حرمخانه و غيره به آن حالت ماندند . در باب همايون هم از مستوفى الممالك ، سپهسالار ، نايب السلطنه گرفته الى ما شاء الله ، ديگر هر كس در دنيا بود آنجا بود ، سوار اسب شدم . و سواره از دروازه گمرك رانديم . بيرون گردوخاك ، هواى تيرهوتار ، قشون را هم آن طرف امامزاده حسن چيده بودند ، يحيى خان كه نايب حاليه سپهسالار است در تهران با صاحبمنصبان و توپخانه ، افواج ، سوارهها و غيره ايستاده بودند . سواره و پياده خيلى بودند و خوب . اما من از كجخلقى و دلخورى نمىدانستم كجا راه مىروم و كى را مىبينم . نعوذ و بالله تا از سان گذرانديم به كالسكه نشستم ، وداع مستوفى الممالك هم بسيار حزنآميز بود . آقا با ريش سفيد پياده شد ، پابوسى كرد ، دور و حلقه چشم را اشكى كرد ، بعد كمكم شاهزادهها و غيره و غيره هم وداع كرده رفتند . ما رانديم براى سر قنات حاجى سليمان خان [ 193 ] ، شب را آنجا
--> * منظور از شمارهء 192 كه از اين به بعد بطور مسلسل ادامه مىيابد شمارهء صفحهء آلبومى است كه خاطرات ناصر الدين شاه در آن نگهدارى مىشود و از صفحهء 192 آن آلبوم خاطرات سفر دوم فرنگستان وى آغاز و تا صفحهء 379 اين آلبوم ادامه مىيابد .