قهرمان ميرزا عين السلطنه

7678

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

عمهء مؤلف عمهء ما را به مرحوم مؤتمن الدوله پسر ميرزا سعيد خان وزير امور خارجه دادند . دو دختر زائيد و سر دختر دومى مرحومه شد . اين دو دختر را مرحوم مادر شاهزاده نزد خودش پرورش داد كه يكى خانم بالا در جوانى و باكره مرحومه شد . ديگرى خانم شاهزاده به عرصه رسيد و براى آقاى عماد السلطنه عقد و عروسى كردند و در همان خانهء مادر شاهزاده كه حاليه هم آنجا منزل دارد ( خانه‌هاى يحيى خان ) سكنى دادند . مادر شاهزاده بعد از سه سال در 1309 به عتبات عاليات مشرف شد و در همان‌جا مريض و مرحومه شد . يكى از خانمهاى مقدسهء عهد بود . خانم شاهزاده هم بعد از چند شكم در 1314 [ قمرى ] كه ما قزوين بوديم در تولد همين احترام الدولهء حاليه پريوش خانم مرحوم شد ، مثل مادرش . دو مقدس 30 مهر - صبح سر خرمن بودم . افخم الدوله گردش رفته و بنا بود عصر شهر برويم . اتومبيلى پيدا شد و آقاى سعيد الممالك از آن بيرون آمد و اتو رفت . گفت چون دير شهر آمديد و آقاى اجاق با مستوفى به شكار مىرفتند با آنها آمدم كه ديدنى از حاجى افخم الدوله نموده باشم ( آقاى اجاق از كرمانشاه آمده و مهمان ايشانند . ) به اتفاق قلعه رفتيم . حاجى آقا هم آمد . دو مقدس به هم افتادند . حاجى آقا از تقدس آن‌طرف افتاده . بايد زاهد ، عابد ، قائم الليل و صايم النهارش خواند . فقط يك عمامه و عبا ، مسجد و محراب و منبرى كسر دارد . باز به قول تركها « گنه » سعيد الممالك . گفتيم ما هم عزم شهر و زيارت شما را داشتيم . گفت اتومبيل شما زودتر آمد به اتفاق مىرويم . حسين ناهار خوبى فورى داد . وسايل زندگى من در بهار 1308 كه مىآمدم براى حمل غله و سركشى به مرحوم پدرم گفتم نمىتوانم بدون اثاثيهء شخصى آنجا زندگى كنم و متصل از خانهء رعايا اسباب عاريه كنم . چون از ترتيب زندگى من مسبوق بود كه بايد مرتب ، نظيف و ظريف باشد اجازهء خريدارى دادند . من به غير فروش همه‌چيز از ميز تحرير ، ناهارخورى ، چاى [ خورى ] ، صندلى ، ظرف ، سماور و غيره و غيره تهيه كرده و اينجا گذاشتم . هركس بيايد مايهء آبرومندى است . بر خلاف حاجى آقاى مقدس و ترتيب ورامين كه چهار شب مرا و امير