قهرمان ميرزا عين السلطنه

7674

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مراسم ختم شاهزادگان ، رجال ، محترمين ، تجار ، كسبه ، علماء غالب بودند . بعد آقاى رئيس الوزراء ( حاج مخبر السلطنه هدايت ) با سه نفر از وزراء آمده ختم را برچيدند . ميرزا عبد اللّه واعظ منبر رفت ، داد سخن داد . بعد منزل رفتيم و جمعى تا عصر بودند . در ختم وزير دربار ( كه دوم‌شخص مملكت است و در حقيقت رئيس الوزراء اسمى است بىمسمى ) حاضر نشد ، بلكه يك نفر هم از اهل دربار نيامد . اعليحضرت يك پيغام سرسلامتى هم به ما نداد . در مسجد شاه هم دولت ختم نگذاشت ، ما هم توقعى نداشتيم . بسيار هم خوب كردند . آخرين عيد مرحوم شاهزاده از نوروز به اين طرف كسالتش شدت كرد . گاهى از كمردرد مىناليد ، گاه از ضعف . با اين حال به رسم معمول روز عيد تمام خانمهاى فاميلى با دخترها و پسرهاى كوچك خود به ناهار دعوت داشتند . در طالار و دو اطاق ديگر سفرهء ناهار انداخته بودند . خود مرحوم شاهزاده خرقه‌به‌دوش صدر مجلس جلوس نموده بودند . عباس كداك مرا برده بود و چند عكس انداخت . بعد هم مرسوم بود به بزرگها دانه‌اى يك پنج‌هزارى و به كوچكها دانه‌اى يك دوهزارى زرد عيدى مىدادند . روز بعد مرسوم بود تا چند روز مردها ديدن كنند از فاميل خودمان و متفرقه . باز به هر نفرى يك پنج هزارى مرحمت مىكرد و به واسطهء همين عيدى كه متروك نشده بود و او مىداد جمعيت زياد از هر طبقه ديدن مىآمدند . بعد هم دخترهاى ناصر الدين شاه ، مظفر الدين شاه و غيره و غيره ديدن مىكردند ، چون حضرت‌والا عمو و پيرمرد قوم بود . با همين كسالت تجريش رفتند و من همدان آمدم . آخرين روزها مراجعت از ييلاق اين چندساله دو شب حياط من مىماندند تا خانمها اطاقهاى اندرون را فرش كرده موجبات راحتى را فراهم نمايند . زينب مىگفت حضرت‌والا را كه وارد حياط و اطاق كردند افخم الدوله و سيف اللّه خان زير بغلش را گرفته و به زحمت مىآوردند رفتند ، به من فرمودند ديگر زندگى نمىخواهم ، خدا مرا راحت كند . آن دو شب تمام را تا صبح ناله مىكردند و ليلى خانم مواظب خدمت بود . كم‌كم ضعف شدت كرد و به اصطلاح بنزين تمام شد تا در شب سى مهر چهار ساعت از شب رفته كه همه