قهرمان ميرزا عين السلطنه
7670
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شمران آمدم ديدن نكرديد و احضارشان مىكرد . دوستان پدرم دوستانى هم در تجريش داشت از قبيل مؤدب الملك مسيو ريشار خان و باغبانباشى ، شيخ احمد و غيره و حاجى خانم همسايه كه تجريش به ملاقاتش مىرفتند . به همه مهربانى مىكرد . هيچ كلمات زشت از دهانش بيرون نمىآمد و شرم حضور زيادى داشت . خيلى دوست داشت كسانى كه نزدش مىروند از شعر و تاريخ و ادب صحبت كنند . داخل صحبت سياسى و مزاح هيچوقت نمىشد و مزاح نمىكرد . اصلا از شوخى و مضحكه و مزاح خوشش نمىآمد و گريزان بود . به شكار و سوارى ، تاختوتاز از اول عمر مايل بود . تا سه سال قبل از فوتش همهروزه عصر شمران كه بود سوار مىشد . در شهر چون خانهاش به بيرون شهر دور بود ديگر سوار نمىشد . آداب كتابت مادام العمر روزنامهء خودش را نوشته تا سه روز قبل از فوتش . در اين كار مداومت داشت « 1 » . با آنكه انگشتانش غدد داشت متورم بود زياد چيز مىنوشت و هيچ قلمش ارتعاش نداشت . غالب كاغذها را به دست خود مىنوشت ، بلكه همه را . ممكن نبود ميرزا كاغذى بنويسد و قلم نزند [ و ] انشاء آن را تغيير ندهد . در عنوان كاغذ و پاكت به مردم خيلى دقيق بود . بدين واسطه غالب ما دچار گله و استيضاح بوديم . تا آخر عمر با مركب مشكى و قلم نى كتابت مىكرد . مستشار الممالك نويسندهاش هم مىبايست با آن مركب و قلم صورتحساب و مراسلات را بنويسد . اگر دستخطهاى او را كه فقط در اقامت الموت برايم نوشته بود نسوزانده بودند و كتاب مىكردم به قدر « تاريخ الفى » « 2 » مىشد . خوردوخوراك بسيار مراقب حفظ الصحهء خود بود . اوايل عمر قليان مىكشيد لكن خيلى كم . اين اواخر فقط شبى يك سيگار استعمال مىكرد . يك فنجان ويسكى يا عرق روز مىخورد يا كمى شراب . شب همان يك فنجان عرق بود با چند جام كوچك شراب . مزهء شرابش
--> ( 1 ) - روزنامهها اكنون نزد اينجانب محفوظ است ( مسعود سالور ) . ( 2 ) - تاريخ الفى تأليف قاضى احمد تتوى از تواريخ مبسوط است .