قهرمان ميرزا عين السلطنه

7649

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

قطع اشجار باغ جويبار روز جمعه 14 مهر - بعدازظهر عبد اللّه ميرزا ( پسر آقاى عماد السلطنه داماد من است ) با حاج عليرضا آقاى آقاخانى حاجى زوغالى به قول آنها ، كل حيدر براى خريد درختها آمدند . پس از صرف چاى من هم مايل شدم شهر بروم . رفتيم جويبار . كل حيدر ( مخفف كربلائى ) از ميدان حسين حصارى مستأجر و رعيت آقاى عماد السلطنه در رفت . كربلائى حسين كدخدا و مستأجر چندين ساله قريهء حصار جنب شهر يك دانگ و نيم آن فعلا ملك آقاى عماد السلطنه مىباشد و خوب صاحب چيز شده . چهل من هم به سنگ حق بايد وزن او باشد . از آنجا شهر رفتيم و در يك هزار تومان حسين خريد . گويا چهل تومان عبد اللّه ميرزا و پنج تومان هم حسين آدم من گرفت . حاجى عليرضا را مسبوق نشدم . حسين هم معاملهء خود را مىگفت در پنجاه تومان اضافه به گره‌چاقه « 1 » ايها كه چوب خر و زغال درست كن عمده هستند برگذار كرد . ثبت اسناد باغ قشنگ ما را مخروبه [ كرد ] و از صفا و طراوت انداخت . ليكن حسن زمين و هواى همدان اين است كه بعد از قطع از ريشه نمو مىكند ، خيلى بهتر از اول . مثلا بيد را در شمران طهران از ته قطع كنند ديگر نمو نمىكند ، اما اينجا نمو زيادى مىكند . اين دفعهء سيم است كه اشجار جويبار فروخته شده . حالا ما يك مرافعه‌اى هم با آقاى عماد السلطنه خواهيم داشت كه او به طورى ضد قطع اشجار است كه به وصف نمىآيد . حكايتها در اين باب از آقا داريم كه خيلى هم بامزه است ، افسوس وقت نيست . جوقباشى بيست و چهار جوقباشى قبل از سفر اخير عبد اللّه ميرزا شهر رفتند . هرجا رفته بودند روى خوش نديده [ بودند ] بالاخره حاج عليرضا آنها را آورده قرار شد نوشته بدهند كه دويست و چهل خروار غله ( گاوى يك خروار ) شهر حمل كنند ، تتمه تخفيف آنها باشد . او رفت باز غمزه آمدند . من گفتم هر جوقباشى كه مهر كرد خرمن او را بردارند . اول حاج كوچكعلى كه خودش اين مفسده را فراهم نموده بود مهر [ كرد ] و بعد برادرش . خرمن آنها را كه برداشتند چهار جوقباشى ما مجددا شهر رفتند و سايرين مهر نكردند تا خبر آنها برسد . من هم كه شهر بودم . گفتگو باز زياد شد . ركن الدوله كه آمده بود مرا سينما ببرد مصادف با آنها شد . به توسط معاون و آدمش به آنها پيغام داد به من حكم شده نسق

--> ( 1 ) - گره‌چاقه - يكى از دهات اطراف همدان .