قهرمان ميرزا عين السلطنه

7624

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مختار در تصرفات و منافع آن باشد . وصيت پدر - دعاوى خواهرها مرحوم شاهزاده هم ما را ملتزم نموده بود كه مطابق وصيت‌نامهء به خط خودش كه از سنوات بعيده الى حال متن و حواشى نوشته بود عمل كنيم . در اين وصيت‌نامه براى چهار خواهر بطنى و صلبى ما كه باقى مانده بودند حقوق بسيار قليلى معين نموده بود و براى يك دختر خود ( جان‌جان ) كه كوچك بود و مدت قليلى قبل از موت خود براى غلامحسين خان فروهر پسر افتخار الملك پسر ميرزا عباس خان قوام الدوله ( از بطن صبيهء مرحوم عباس ميرزا ملك‌آرا كه عموى ما مىشود ) « 1 » عقد كرده بودند حقوق زيادترى . پس از ملاحظهء اين نوشتجات خواهرهاى ما راضى و متقاعد نشده ، چون پسر حاج واليه ( از مرحوم حاج فخر الملك اردلان ) داماد آقاى داور وزير مقتدر عدليه بود « 2 » به او متوسل شدند . آقاى وزير هم آنها را از رجوع به عدليه كه تا آخر الزمان با صرف پول زياد طول مىكشيد ، منع [ كرد ] ، تصفيهء امر را رجوع به آقاى ميرزا رضا خان نائينى مدعى العموم ديوان عالى تميز كه از هر جهت مرد بافضل به اعلم متدين منصفى است واگذار نمودند . صلح با خواهرها خانمها به چهل هزار تومان راضى شدند و به آقاى مدعى العموم وكالت دادند . ما هم در مقابل اين مبلغ شش‌دانگ اميرآباد واقع در ورامين و دو دانگ مارهموار واقعه در همدان را از مال خود داديم . ورقهء صلح پس از تصديق به صحت وصيت‌نامه و مصالحه‌نامه با شروط معقول من جمله اگر آغاز دعوى بشود سواى خسارات نفرى ده هزار تومان پول نقد دادنى باشند با تشريفات معمول امروز عدالت‌خانه مبادله شد . با اين انفاق و بذل چهل هزار تومان از مال خود ، گفتيم ديگر صحبتى و منازعه‌اى بر نخواهد خاست . ليكن كدورت و عدم صميميت ما بين ما كه تا آن روز مصداق خارجى نداشت شروع شد . ( پس از صلح و آشتى كدورت ) . تا نصير الدولهء مرحوم كه خدايش رحمت كناد زنده بود از خانمها سواى قهر و تذكار مطالب بىمعنى ، بىاساس در مجالس كار ديگرى وقوع نيافت . ما برادرها هم آن تفاوتهائى را كه پدرمان گذاشته بود و شايد منجر به نزاع و جدال

--> ( 1 ) - خانم اكرام الدوله . ( 2 ) - آقاى عباسقلى اردلان .