قهرمان ميرزا عين السلطنه

مقدمه 20

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مقدمه يادداشتهاى روزانهء پدر بزرگوارم در اين مجلد كه دهمين آن است و منتهى به پايان عمر او مىشود ، خاتمه مىيابد . آغاز اين خاطرات شهريورماه 1261 ( ذيقعده 1299 ) و پايانش شهريورماه 1324 ( رمضان 1264 ) - يك ماه قبل از وفات ( 9 مهرماه 1324 ) بوده است . اين ده مجلد حاوى تاريخچهء زندگانى او و پدر و برادرانش آميخته با رويدادها و حوادث ايران و جهان است در مدت شصت و سه سال . خانوادهء عز الدوله با تمام بستگى نزديك با شاهان قاجار از كمترين مزايا برخوردار نبودند . هيچ منصب و مقامى درخور شأن به آنها داده نشد . چه‌بسا مورد ظلم و تعدى هم قرار گرفتند . پس از مشروطه هم در هيچ دسته‌بندى و حزبى داخل نشدند . با توجه به اين موقعيت پدرم مانند يك نظاره‌گر بىغرض و بىطرف آنچه ديده و شنيده و در جرايد خوانده يادداشت كرده است و همان‌طور كه بارها متذكر شده ممكن است بعضى از مسموعات هم دور از حقيقت بوده ولى از نوشتن آن شايعات مضايقه نكرده است . نوشته است : « من از 1299 به دستور پدرم روزنامه نوشته‌ام و همه موجود است . حاوى انقلابات عهد و به عقيدهء خودم جامع و خوب نوشته‌ام . » ( صفحهء 7819 ) خورسندم كه توانستم اين ارثيه گرانبها را محفوظ نگاه دارم و اكنون در دسترس علاقمندان تاريخ ايران قرار مىگيرد . متأسفانه مرحوم پدرم از سال 1304 يعنى پس از خلع قاجاريه تا سال 1310 از نوشتن خاطرات خوددارى كرده و به قول خودش از شغل روزنامه‌نگارى استعفا داده بوده مىنويسد : « امروز همه مفتش . به هيچ‌كس اعتماد نيست و مردم به طورى مرعوب شده‌اند كه اگر زنشان را هم ببرند يك كلمه حرف نمىزنند . همه‌چيز سانسور است ، هيچ‌كس قادر نيست وقايع مجلسى را بگويد چه رسد در جرايد درج شود . از هيچ واقعهء سوئى ، انقلابى ، اغتشاشى ، پلتيكى مسبوق نمىشوند مگر خود دولت انتشار دهد . من هم در بالاخانهء كوريجان چيز مىنويسم باز تقيه مىكنم و حقيقت را نمىتوانم عريان به نظر قارئين برسانم . » ( ص 7697 ) اين علت العلل بود . ولى موضوع ديگرى كه مانع از خاطره‌نويسى شده است