قهرمان ميرزا عين السلطنه
6775
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
گردند ( گلى به جمالت ) . مثلا حاجى فرهاد ميرزا كه مطلعين او را خوب ياد مىكنند شاهزاده و از اين طايفه است . يوخارىباش دوم دولو يعنى شترچران . چه اين طايفه را معيشت از طريق شتربانى بوده و نيز « يوخارىباش » به آنها مىگفتند ، چرا كه در بالاى كوه منزلشان بود . اين طايفه بسيارى در طهران و نقاط ديگر وجود دارند ( تعريف از احتشام السلطنه و جان محمد خان مىكند ) . خلاصهء كلام آنچه گفته و نوشته مىشود مربوط به تمام قاجاريه و شاهزادگان نيست و ما قجر بودن و شاهزادگى را گناه نمىدانيم ( كار ما به كجا رسيده است ) . فقط ارتكاب به گناه را گناه مىدانيم . يگانه آمال و آرزوى مطبوعات برچيده شدن بساط پوسيدهء سلطنت و استقرار جمهوريت است كه عموم ملت موافقند . اغلب قاجار و شاهزادگان هم موافقت كامل دارند و تا كسى مخالفت ننمايد به جرم قجر بودن و شاهزادگى نبايد مورد حمله واقع شود ( پس چرا به سليمان ميرزا با همه موافقت از اول عمرش حمله [ مىكنند ] بلكه دشنام و ناسزا مىگويند ) . ( پايان مقالهء گلشن ) تقسيمات طوايف قاجار گذشته از ساير مطالب كه مورد بحث نيست در ذكر طايفهء قاجاريه هم غلط نوشته . بدوا دو تيرهء آشاقهباش ، يوخارىباش [ مىنويسد ] ، آنوقت هركدام به شش طايفه يا تيره تقسيم مىشود كه روى هم دوازده تيره مىشود . اين تيرهها در جام جم مرحوم فرهاد ميرزا معتمد الدوله و تمام سالنامههاى عهد ناصرى ذكر است و من بعدها ذكر خواهم كرد . الساعه كتاب حاضر ندارم . اما اينكه مىنويسد در سلطنت دخالت نداشتند نفهميدم مقصود چيست ، يعنى از هر دو طايفه سلطان باشد يا روزى از يك كدام سلطنت كنند . و الا تمام طوايف جمع شده اطاعت از آغا محمد خان نموده او را سلطان نمودند و همه در جنگها [ و ] مأموريتها دخيل بودند ، جز آن موقع كه مملكت امن شد و ديگر ناصر الدين شاه و مظفر [ الدين ] شاه به مليجك و آقا مردك و امير بهادر و حكيم الملك احتياج داشتند نه به طايفه و ايل خود كه حالا مورد هزارها فحش و ناسزاى چندين نفر جريدهنگار مزدور شده .