قهرمان ميرزا عين السلطنه

6762

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نطق ضياء الواعظين عصر حاجى عليرضا سرايدار كه امورات همدان حضرت و الا راجع به اوست براى گذراندن حساب آقا مهدى مستأجر طهران آمده اينجا بود ، گفت من ديروز در مدرسهء سپهسالار بودم . آژان و قلعه بيگى « 1 » بسيار بود از جمعيت اطرافى زيادتر . در حقيقت ميتينگ براى آنها بود . حاجى ميرزا يحيى نطق نكرد فقط ضياء الواعظين نطق نمود . اول تاريخچه‌اى از خدمات و شجاعت كريم خان زند بيان كرد . بعد از صنايع ايران گفت كه شهر كاشان چقدر كارخانجات شعربافى داشت و حالا ندارد ( مبدل به قالى بافى شده و منافعش چندين برابر ) . بعد گفت شخص زنجانى چاقوى بسيارى درست كرده بود به اميد شاه و دربار طهران آمد سه ماه ماند كسى نخريد و تشويق نكرد . با ندامت مراجعت كرد . آن‌وقت گريز به صحراى كربلا زد [ و گفت ] مردم ، قاجاريه براى ما كار نكردند ، نمىكنند . ما بايد فكر خود باشيم . سلطنت ملى تشكيل بدهيم . زمام امور را به‌دست جمهور بدهيم . مملكت را آباد كنيم . شاه مشغول لهو و لعب است به درد ما نمىخورد . زنده باد جمهورى ، پاينده باد سلطنت ملى . مردم چندان موافقتى در گفتن اين كلمه نكردند . يك نفر در اين ميان گفت انشاء اللّه حسرت را به گور مىبرى زنده باد شاه . فورا چند نفر آژان آن شخص را دستگير كردند . من براى آن‌كه دروغ و جعل ننوشته باشم زحمت مجدد به خود داده و از قول شخص صحيح كه حاضر در معركه بوده نوشتم . ميتينگ تبريز روزهاى بارانى گردشگاه ما خوب است ، مىتوانيم مقدار زيادى در بازار راه برويم . بازار را گرفته تا شمس العماره مغازهء ارباب فريدون زردشتى شعبهء شركت يگانگى رفتيم . امروز به واسطهء تعطيل ديروز روزنامه نبود . براى آن‌كه مبادا فراموش شود ، « شفق سرخ » كه خيلى حرارت به خرج مىدهد فوق العاده‌اى منتشر كرد ( و حال آن‌كه قدغن شده بود ) . تلگراف اصفهان و شيراز همان بود كه نوشتم ، تازه تلگراف تبريز بود كه بچه‌ها فرياد مىكردند : انقلاب تبريز ، اغتشاش آذربايجان . در آنجا هم ميتينگ داده عكس شاه [ را ] كه در جريدهء « كوشش » بود به معرض تماشا آورده‌اند . بعد فرياد كرده‌اند ما شاهى كه تاج كيان را كنار گذاشته « شابكا » به سر بگذارد لازم نداريم . زنده باد جمهورىگويان به بازارها رفتند . درست همان حكايت مشروطه است . به استثناى آن‌كه تلگرافات نجف و

--> ( 1 ) - قلعه بيگى - دژبان .