قهرمان ميرزا عين السلطنه
7309
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
گذاشته و قسمت ديگران گرديد . گردش رفقا هفدهم - شمران رفتم . فخر الممالك ، سالار اعتضاد با امير امجد ناصر قلى خان ، ميرزا حسين خان شهرستانك رفتند . مرا مايل بودند ببرند نه اسباب سفرم حاضر بود نه با اين بچهها جز فخر الممالك و سالار ممكن بود مسافرت كرد . لذا عذر خواستم و هرچه اصرار كردند نرفتم . عميد الملك با جمعى محلات رفته . ميرزا محمود خان پسر نصير الدوله با عبد العلى خان و چند نفر ديگر افجه رفته بودند . خيلى زود آمدند كه هيچ چيز آنجا نبود . نصير الدوله منكر شد و گفت ميرزا آقا خان آمده مىگفت همهچيز هست . اينها از خست و لئامت مىخواستند از قيمت شهر كمتر پول بدهند . مردكه مىگفت نداريم . در اين باب پسر و پدر مباحثه كلى كردند . ليكن نصير الدوله كسى نيست كه وا بماند آن هم از مباحثهء محمود خان . خيلى خيلى خنده كرديم . باز مىگفت اينها نفرى چهار تومان پول داده بودند . ناظر همه را خرج كرد باز متوقع بودند خرج كند . چاره نديد كه اين را بهانه كند بلكه از شرشان خلاص شود . و الّا من شرط مىكنم پول بدهيد من شير مرغ و جان آدم را براى شما در افجه در بالاى قلهء البرز حاضر كنم . افجه هيچ چيز نبود يعنى چه ، ده بالاتر . ده پائينتر . شما مىخواستيد خرج نكنيد . محمود بالاخره سپر انداخت . گلهء آقا محمد جواد گنجهاى چند ماه قبل با پست شهرى دو كاغذ براى آقا محمد جواد رسيده بود . پيش خود خيال كرده بود من بايد نوشته باشم . اين ايام خدمت حضرت اقدس و الا رسيده و يك انبان از من شكايت و گله نموده بود . به حضرت و الا اطمينان دادم كار من نيست . من هرگز چنين كارها ندارم . مگر پلتيكى باشد ، ترس باشد . و الا آقا محمد جواد كارى كرده بود خودم مىگفتم . محتاج كاغذ نبود . او را ملاقات كردم . هيچ دليلى نداشت و پس از آن كه من دلايل در عدم حقيقت آن ذكر كردم قانع شد . پارهپاره كرد در جوى آب ريخت . اقوى دليلش اين بود كه چون شما در مكاتبات خود گلشن را دو سركش گذاشتهايد اينجا هم « جنت گلشن » را دو سركش گذاشته ، من گفتم خط شما بايد باشد . قمر الدوله روز عاشورا ناصر « 1 » را آورده بود كه با دستهء تركها روانه كند . عصر در
--> ( 1 ) - دكتر ناصر الدين گنجه از كارمندان وزارت دارائى بود ، كه به معاونت وزارت دارائى و وزارت -