قهرمان ميرزا عين السلطنه
7261
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
والاحضرت دعا كرد ، آمين بلندى گفتند . بعد اندكى سكوت كرد به حضرت اشرف دعا كرد آمين ضعيفى همان چند نفر كه پائين منبر نشسته بودند گفتند . ديگرى احدى آمين نگفت . تمام جمعى كه توى ايوان بودند با شكرخنده به هم نظر كرده و سر تكان دادند . حقيقت اين است مردم شاه و وليعهد را دوست دارند . از اين آدم صدمه ديدهاند ، از آنها نديده و خيال ديدن هم نمىكنند . وليعهد در خانهء علما قبل از عيد كه والاحضرت به خانهء علما رفت دو مرتبه از بازار گذشت ، يكى خانهء حاجى آقا جمال ( باغ ايلچى ) ، يكى خانهء امام جمعه ( مسجد شاه ) . بازار به هم خورد . كوچك و بزرگ در مقام احترام برخاسته و در مراجعت منقلهاى اسپند و غيره حاضر كردند و تا خانهء حاجى امام جمعه خوئى ( وسط ناصريه ) دواندوان عقب اتومبيل او رفتند . خانهء حاج شيخ عبد النبى رفت . تمام سرچشمه در خط عبور راه حاضر شده سلام و صلواة مىفرستادند ( يكى از سوسياليستهاى خيلى تندروى ما شنيدم روز عيد گفته بود اگر بنا باشد ما شاه داشته باشيم و وليعهد ، اينها باشند خوب است يا فلان آدم ) . پسر سردار سپه اين چند روزه پسر سردار سپه را بازار برده بودند . همه گفتند بچه خوك بازار آمده ، بچه خرس آمده . احساسات عامه ولو به غلط هم باشد مؤثر است و خاموشى آن مشكل . آنچه مردم را از اين آدم رم داده و هرقدر مىخواهد خود را به آنها نزديك كند و ممكن نشد دو چيز است : يكى قضيهء جمهورى ، ديگرى تقرّب جماعت بهائيه در دربار او . شاه اقبال دارد ، چنانچه فوت پدر هم به نفع او تمام شد . در ولايات ديگر اسمى از شاه باقى نمانده بود . اين ختم ، اين تعطيلها ، اين تلگرافات و جرايد به مردم خارج فهماند كه هنوز شاهى باقى هست . وليعهد - عزت الدوله ديشب همشيرهها خانهء عزت الدوله سر ختم زنانه رفته بودند . همينقدر كه گفتند و الا حضرت خواهد آمد يك نفر از خانمها به خانهء خود نرفت . جا تنگ شد ، روى زانوهاى هم نشسته بودند . والاحضرت آمد . براى ديدن او يكديگر را لگدكوب مىكردند . دو سه روضهخوان روضه خواند [ ند ] وليعهد خيلى گريه كرد . او كه رفت همه خانمها رفتند و احدى باقى نماند .