قهرمان ميرزا عين السلطنه
7254
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
هم نرساندند . بالاخره تصميمى براى آمدن شاه اتخاذ نشد . نيش سليمان ميرزا - حرف مدرس سليمان ميرزا باز نيش خود را زده بود . اين آدم بايد حرامزاده باشد و الّا هيچكس نسبت به ئيل و طايفه و قوم و خانوادهء خودش آنقدر عداوت نمىكند . شب را خانهء نصرت السلطنه با حاجى آقا رفتيم . در اطاق كابينهء قشنگ خودش نشسته بود . نصرت السلطنه در بين شاهزادگان درجهء اول با كمال باسواد و بسيار متين و معقول است . صحبت زياد شد . گفت مدرس مىگويد من سر بىصاحب تا چند بتراشم ، شاه بايد بيايد . مىگوئيم با وضع خطرناك چه قسم بيايد . مىگويد مجاهدت در امورات بزرگ لازم است . هركس مجاهدت نكند ترسو است . بعد من پرسيدم بيشتر عقلاى مملكت ما نزد شاه هستند چه اقدامى مىكردند . گفت هيچ . گفتم چه مانعى داشت . گفت تمام منفور انگليسها هستند . شاه و قوام السلطنه جمعى لازم است بين آنها را صفا بدهد . خصوصا قوام السلطنه با شاه كه مثل كارد و پنيرند ، جهت هم واضح است . شاه ذرهاى به مملكت و ملت خود خيانت نكرده است اما عوامفريبى هم نكرد كتاب چاپ كند ، روزنامهها را وادار به تعريف خود كند . عكسهاى جوربهجور انداخته در مملكت پراكنده كند . خيابان اسم [ خود ] بگذارد ، مجسمه بسازد ، تلگرافات دروغ مخابره كند ، از اين اعمال كه همهروزه مقابل چشم ما مجسم است . احمد شاه و مهمانى انگليس در قصر بوكينگهام شب مهمانى پادشاه انگليس ، همان ساعت كه شاه از پوشيدن لباس رسمى فراغت حاصل [ كرد ] و مىرفت به سر ميز شام ، سواد نطق پادشاه انگليس را و جوابى كه شاه بايد بدهد آوردند كه آن جواب شاه از عقد قرارداد اظهار امتنان و رضايت كرده كه در سايهء اين قرارداد و اتحاد مملكت ايران چنين و چنان مىشود . به مجرد قرائت شاه گفت من چنين نطقى نمىكنم . اصرار كردند گفت لباس خود را بيرون آورده در چمدان گذاشته مىروم . گفتند خيلى بد مىشود ، اسباب رنجش مىشود . گفت من تا آنجا حاضرم كه پادشاه انگليس مرا از قصر خود بيرون كند و اين نطق را نكنم . رفتند ناصر الملك را آوردند . هرقدر اصرار كرد نشد كه نشد . شب ديگر در « گيلدهال » باز همين درخواست را كردند . به كلى مخالفت نمود تا آنكه در مهمانى خصوصى لردكرزن