قهرمان ميرزا عين السلطنه

7241

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بىپولى پنجشنبه 16 شعبان ، 22 حوت - همه‌روزه افخم الدوله ماليه و خزانه‌دارى مىرود عصر دست از پا درازتر مراجعت مىكند . هيچ سالى در عيد به اين بىپولى نبوديم . براى ضروريات معطل ، فقط دل‌خوشى اين است كه رخت بچه‌ها را قبلا زينب گرفته و حاضر است . اسمعيل خان اسم پسرش را مىخواهد گودرز بگذارد . كرمانى ، جرمانى روشنك كاغذ مفصلى از كرمان نوشته بود سرتاسر شكايت از شهر كرمان ، دكاكين آنجا . صد هزار رحمت به الموت . اين هم تعريف روشنك از شهر كرمان ما كه دكتر پوژن آلمانى به آن افتخار مىكرد و مىگفت ما برادر هستيم « جرمانيا » يعنى « كرمانيا » . اصل كرمانى است جرمانى شده . چراغان عيد شب 15 ماه كه عيد بود كسبهء شهر عموما حتى دكاكين ، گذرها ، كوچه‌هاى پست آئين [ و ] چراغانى كرده بودند . اغلب مردم درب خانه‌ها را چراغان نموده بودند . قضاى سال گذشته را به جاى آوردند . عكس سال قبل همه مردم شاد و خرم بودند . از همه‌جا بهتر از سر چهارسوق كوچك بود تا ميدان كاه‌فروشها و بالاتر كه در هر طاقى يك چهلچراغ آويخته بودند . دكاكين را تمام با طاقهء شال و زريهاى اصفهان ، گل‌دوزيهاى رشت زينت نموده بودند . همه‌جا شربت ، چاى و شيرينى گذاشته بودند . قاليچه‌هاى اعلى و پارچه‌هاى مرواريددوز نصب نموده بودند . نخوت جان محمد خان سلام رفتيم . والاحضرت مسرور بود . به همه اظهار التفات كرد . باغ اطرافى و نوكر راه نمىدادند . عباها را همان دم در مىگرفتند . سردار سپه استادش خيلى قابل است . مدرس را هم فريب داد . زيرا ابدا اوضاع تغييرى نكرد . جان محمد خان ديوانه امير لشكر شرق شد و به مشهد وارد شد . احدى را نپذيرفت حتى حشمت الدوله والى و فرمانفرماى مشهد را ( واى به حال اهالى خراسان ) . حسين آقا امير لشكر شرق به غرب مىرود .