قهرمان ميرزا عين السلطنه

7236

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

و مفاصل آن كج و معوج و به اشكال غريب و عجيب است . متصل بايد آهك آن را بيرون بياورند . مال آقاى نايب السلطنه مىفرمودند از مال من بدتر است . با اين انگشت چنان به سرعت و چنان خوب تحرير مىكنند كه هيچ منشى زيردستى نمىتواند . وزارت خارجه - انتظام الملك رفتم دربار حضور والاحضرت . على محمد را همراه بردم كه تماشاى گلستان را سوغات الموت ببرد . رئيس الوزراء آمد ، اما من نماندم . ساعت يازده خانهء انتظام الملك معاون وزارت خارجه رفتم . او شكايتش از اغتشاش و بىنظمى وزارت‌خانه بيش از مهذب الدوله بود و مىگفت در بودجهء آتيه درست مىشود . خانهء قشنگى در كوچهء وكيل السلطنه خيابان علاء الدوله داشت . مذاكره با قنسول روس از آنجا قنسولگرى روس ، يعنى خانهء شخصى قنسول ، ساعت دوازده وقت داده بود رفتم . عمارت « تواريش » ما مبل و اسباب ، خانهء بولشويك ما از مال بورژواهاى مملكت ما مزيت و برترى داشت . دو سال است اينجاست و خوب فارسى حرف مىزد . محتاج مترجم نبود . جوان است . در باب نوشتجات قرار شد تاريخ آن را بدهم كه از روى آن پيدا كند ( كه بالاخره پيدا نكرد ) . پرسيد چون شما خيلى به دربار نزديك هستيد بگوئيد شاه مىآيد يا نه . گفتم مگر شما يا انگليسها يا هردو اطمينان بدهيد . گفت سلام بوديد سردار سپه آمد ، وكلا آمدند ، مدرس هم بود ؟ گفتم سردار سپه آمد ، وكلا آمدند ، اما مدرس نبود . بعد وضع سلام را پرسيد . گفتم ، و گفتم مىتوانيد براى تماشا هم برويد . بعد من پرسيدم مناسبات شما با دولت ما چه قسم است . گفت ما هم با دربار ، هم با دولت مناسباتمان حسنه است . آن‌وقت تفصيل دزدى شاهزادگان را پرسيد . من به تفصيل گفتم . سرى تكان داد . گفت دزد ، اما به اين سادگى نبود . من گفتم در شهر هم بعضى حرفها مىزنند . گفت شايد راست باشد . از سوق كلام او معلوم بود آنچه در خارج مىگويند [ كه ] روسها همراه نيستند صحت دارد . سردار سپه و فريب دادن رقبا اما اوضاع ايران به سكوت تمام مىگذرد . سردار سپه همه را فريب داد . يك مادهء واحده هم گذراند ، نه استعفا داد نه تفكيك قواى لشكرى از كشورى [ شد ] ، نه دست به تركيب ساير كارها زد كه آنها مايل بودند . همان قسم جرايد مخالف توقيف [ اند ] و موافق