قهرمان ميرزا عين السلطنه

7217

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

عز الممالك پيشكار ماليهء كرمان حاجى عز الممالك و عباسقلى خان ، روشنك و فروغ الملوك دختر حاجى عز الممالك ديروز عصر براى كرمان حركت كردند . حاجى عز الممالك از « سياست مآبى » ملول شده بود و با ميليسپو به هم بست پيشكار ماليهء كرمان مجددا شد . روشنك خيلى گريه مىكرد . پروانه را هم برد . هوا سرد است به اين‌جهت بد نگذرد ، از جهات ديگر بد نخواهد گذشت . خيال جلوس حالا مطالبى كه در اطراف مسافرت و ورود حضرت اشرف شهرت دارد شرح بدهيم . هركس به هركس مىرسيد مىگفت چه حكايتى است . از اين بساط ، اين آئين‌بندان در اين سرما براى يك مسافرت . چه‌كارى صورت گرفته ، چه مملكتى فتح شده است . اين عموميت داشت . اما آنچه در ميان خواص مشهور است تهيهء جلوس به تخت سلطنت بود . در طهران تهيه شده بود . حتى پانصد نفر را هم حاضر كرده بودند كه از ميدان توپخانه اتومبيل حضرت اشرف را با دست به سمت تخت مرمر ببرند و آنجا با حضور آنها و نظاميان جلوس كند . تا همدان هم حضرت اشرف بشاش و خرم و به همين خيال بود . آنجا يك‌مرتبه ورق برگشت . اين بود كه روز ورود بسيار ملول به نظرها آمد . انگليسها براى قدرت‌نمائى و اين‌كه تو داخل آدم نيستى ، هرچه هست به دست ما خواهد بود ، دو مرتبه او را فريب دادند . يك مرتبه در جمهورى ، يك مرتبه در سلطنت . درست كه يقين كرد رئيس جمهور يا شاه مىشود سرازيرش كردند كه باز آدم خودشان باشد ، اقلا به اين مقام باقى بماند . و الا اين تهيه غير تهيهء سلطنت نبود . آن عبارتهائى كه در پارچه‌هاى سفيد و قرمز نوشته بودند ، آن ابلاغيه‌ها ، آن پرگرام بزرگ كه اركان حرب چاپ و منتشر كرده بود تمام دلالت بر آن داشت و همه مردم يقين كرده بودند « مهين دولت پهلوى زنده باد » ، جاويد باد نام پهلوى ، زنده باد محيى اسلام ، پاينده باد خداوندگار ما ، ناجى مملكت و محيى قشون ، چه و چه نظم و نثر هزارها . ايشان هم عجالة غيظ خود را سر وليعهد درآورده‌اند و هيچ اعتنا نكرده آنجا نرفتند . لرزش شيخ ديدن ساعد الدوله رفتم . خيلى از سرماى عربستان شكايت كرد . مىگفت برف آمده دجله يخ بست . سيد نقيب قزوينى آنجا بود . گفت در خانهء رئيس الوزراء شيخى برخاست