قهرمان ميرزا عين السلطنه

7203

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

هاوارد در جنوب تلگراف سردار سپه از هنديجان آمد كه شيخ تلگراف كرده ناخوشم ، پيرم فرزندى را روانه مىكنم . هاوارد آنجاست . و قدم‌قدم رئيس الوزراء را محمره مىبرد . دست به دست مىدهد . تقديمى هم به او و همراهان خواهد داد . چه خبرست كسى نمىداند ذكاء الملك خودش به سفارت رفت همه قسم تعهدات نمود و « نوت » مسترد شد . هر شكل بود گذشت . سفير انگليس طهران آمده پس از رفتن محمره و گذاشتن هاوارد . چه حكايتى است احدى حاق مطلب را نمىداند . مگر بعدها معلوم شود . عقيدهء عز الممالك حاج عز الممالك مىگفت انگليسها در جنگ بين المللى تعهداتى نسبت به شيخ نموده بودند خواستند حاليه زير بار آن نروند . شيخ سختى كرد او را وادار به بعضى اقدامات كردند و سردار سپه را حركت دادند . البته براى خزعل جنگ كردن سخت بود ، متوسل آنها شد . تعهدات را پس گرفتند و يك تعهداتى هم گرفتند . آن‌وقت به ما « نوت » دادند . دنبال آن حاضر براى اصلاح دادن شدند . مجلس وزرا را براى نوت احضار كرد . تدين از همه بيشتر حرارت به‌خرج مىداد . خواستند وزراء را خفيف كنند . داور پيشنهاد ختم جلسه را داد به عصر موكول شد . عصر تدين كه اسّ اساس بود نيامد . داور سست بود . به همه معلوم شد كه پول گرفتند و ساكت شدند . نطق مدرس مدرس باز نطق كرد [ كه ] وضعيات بد است . قشون خوب است ، اما همهء پول به جيب مارشالها مىرود و فرانسه دو مارشال دارد آن هم بعد از جنگ . ما بيست مارشال در ظرف سه سال . از اين عبارت همه خنده كرده بودند . مذاكره است به قند ، شكر ، چاى ، ماليات بسته شود و خرج راه‌آهن بشود ، [ از ] بندرجز تا بوشهر ، ارس به دزداب . لازم هم نيست پهن و بزرگ باشد ( دو كابل ) مثل مال حضرت عبد العظيم . همه خيالات است . ماليات گرفته مىشود اما دريغ از آن‌كه يك وجب راه ساخته شود .