قهرمان ميرزا عين السلطنه

7181

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اقدامات سفارت امريكا روزبه‌روز هم دوسيهء استنطاق به سفارت امريكا رفته و چند نفر نظامى قاتل قلم رفته‌اند كه سفارت قتل آنها را تقاضا كرده است . علاوه كرد كه اين امريكائيها خيلى ساده‌لوح هستند و جز راه كسب تجارت و تحصيل پول به هيچ كارى وقع نمىگذارند و راغب نيستند . چنانچه سفير امريكا هيچ اقدامى به غير آن‌كه پول براى ورثه اميرى بگيرد و قاتل قصاص شود نكرده و نخواهد كرد و حال آن‌كه بطور وضوح و تحقيق مىدانند اين دسيسه [ و ] توطئه به توسط انگليسها صورت گرفته است . مؤدب الملك ريشار مؤدب الملك پسر مسيو ريشار خان فرانسوى كه قديم‌ترين معلم بود كه از فرانسه آوردند بعد مسلمان شد ، خان شد - بود ، بود تا مرد و بچه‌هاى او هم در طهران توقف كردند . حالا اين پسرش مؤدب الملك مدرسهء « فرانكوپرسان » را داير كرده كه دخترها را تعليم مىدهند و مواجبى هم از دولت دارد . زن اولش نوهء عمهء ما شاهزاده صاحب خانم بود . حالا هم عيال شاهزاده باز گرفته . باغ و عمارت مرحوم مشير السلطنه را خريده و همسايهء شمران ما شده « 1 » . ملاقات كردم . مرا باغ خودش برد . خانهء شهرى اين آدم جنب همان سقاخانهء چهارراه حسن‌آباد است . در ضمن صحبت من از قضيهء سقاخانه سؤال كردم . قضيهء معجزهء سقاخانه گفت ابراهيم خان ياور خانه و باغچه‌اى نزديك خانهء ما دارد . جمشيد نامى باغبان و تون‌تاب اوست كه چشمش معيوب است و مدتها نزد دكتر مهذب السلطنهء كحال به معالجهء مشغول است . اين سقاخانه كه واقع است بين دو دكان - يكى نانوائى يكى بقالى - اين دو نفر نانوا و بقال به خيال ( من دو مرتبه مركب و دوات را عوض كردم باز پهن مىشود علت را نمىفهمم ) فايده و دخلى افتادند ( يا تحريكاتى و دسيسه شده بود كه به همه كس مخفى است ) . به اين جمشيد گفتند بيا در سقاخانه متوسل شو و بخواب تا شفا بيابى . همين كار را كرد . صبح به او گفتند چشمت خوب شده ، خوب شده ، خوب شده . جمشيد را مشتبه كرد . دستى به چشم ماليده زمين و آسمان را نگاه كرد گفت بلى روشن‌تر كه هست . فورا آن بساط را برپا كردند كه شنيدند و تا روزى دويست تومان اينها

--> ( 1 ) - بعدها در قسمتى از اين باغ علينقى علاء السلطان ( فسا ) كه دامادش بود زندگى مىكرد . ( ا . افشار )