قهرمان ميرزا عين السلطنه

7170

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آيرم در اين بين داماد من آمد . معلوم شد ملك دعوائى رشت حضرات را سرتيپ محمد حسين خان « 1 » يا اقوام او از طرف اجاره كرده و چندين مأمور نظامى رفته ملك را تصرف كند . داد از نهاد آقا محمد جواد برآمد و فورى بناى شكوه و شكايت را از سرتيپ محمد حسين خان گذاشته و نويد به خودش مىداد صبح به سردار سپه چنين و چنان شكوه مىكنم . زورگويى آقا محمد جواد براى رفتن برخاستم . با من همراهى كرد و توى جاده هى نشان مىداد اين تكه را آنقدر خريدم ، اين خانه را به اين مبلغ قباله كرديم ، آن باغ را در گفتگو مىباشيم . در اين بين نظر ما به يك دسته عمله‌جات افتاد كه تا آقا محمد جواد را ديدند صف كشيده و در كمال ادب ايستادند . آقا محمد جواد اعتنائى نكرد و گرم صحبت بود . يك‌مرتبه صداى عمله‌جات بلند شد ارباب شش روز است يك شاهى به ما مزد نداده‌اند ، آخر ما خرج داريم ، شام داريم ، ناهار داريم . اگر هم سركار حاضر نشويم وكيل‌باشى به ضرب شلاق ما را به سر كار مىآورد . آقا محمد جواد حال سكته برايش دست داد و با زحمت زياد گفت اين خانه را پنجاه تومان علاوه از قيمت داديم ، به سر خودت شاهزاده همه را پول داديم ، پول ، پول . گفتم بله اما ممكن است به مردم پول داد ليكن راضى نباشند كه خانهء آنها را از دستشان گرفت ويلانشان كرد . گفت نه چرا . جمعى پشت سر ما از همين اشخاص ارباب رجوع مىآمدند و يكى از ميان آنها بلند گفت قربان دهنت بروم . شاهزاده من يكى از همانها هستم كه هزار تومان به من مىدادند ميل نداشتم يك اطاق خانه‌ام را خراب كنند . آقا محمد جواد از اين شهود غيبى در حضور من با حرفهائى كه زده بود ديگر مستأصل شده گفت من خسته شدم عرق كردم مرحمت شما زياد برگشت و رفت . جمعه 22 - عميد الدوله ، دائى جان ، شعاع الدين ميرزا مهمان ما بودند . افخم الدوله هم بود . ناهار خوبى از اندرون حضرت و الا دادند و تا عصر خوش و خوب و به ياد گذشته در اين مكان سرآسيا بوديم . يكشنبه شهر آمدم . هوا به شدت هرچه تمامتر گرم شده است . خانهء من كه مثل قفس مىماند و سخت‌تر از هركس مىگذرد . محض خاطر زينب و بچه‌ها هيچ شكايت نمىكنم ، بلكه باعث تحمل و تسكين آنها بشود .

--> ( 1 ) - سرتيپ آيرم .