قهرمان ميرزا عين السلطنه

7158

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

هركس ايدون به جنونِ من مجنون خندد * من بر آن‌كس كه بخندد به جنون مىخندم بعد از اين من زنم از علم و ادب حاشا دم * من به هرچه بترِ علم و فنون مىخندم آمدن چند زردشتى از بمبئى و قتل عشقى تصادف عجيبى روى داده كه از نوشتن آن غفلت شد . ارباب فريدون مىگفت نه نفر از سرمايه‌داران بمبئى براى سياحت و كسب بعضى اطلاعات تجارتى و اقتصادى و تحقيق عميق در اين‌كه امنيت در ايران هست يا نيست و آنچه جرايد انگليسى مىنويسند حقيقت دارد [ يا نه ] ، عزيمت ايران نمودند . چون تياتر « رستاخيز سلاطين ايران » را هم چند مرتبه در بمبئى به معرض نمايش آورده بودند مبلغى پول و بعضى هدايا هم جهت ميرزادهء عشقى همراه آورده بودند . قضاى آسمانى همان ساعتى كه اتومبيل زردشتيها از خيابان سپه وارد ميدان توپخانه شد درشكه‌اى عشقى تيرخوردهء نيمه جان را از خيابان لاله‌زار وارد ميدان نمود . بىاندازه اين زردشتيها كسل و افسرده شده آن روز از منزل بيرون نيامدند و صبح به تشييع جنازه حاضر شده چند شيشه هم عكس برداشتند . قلهك جاى جوانها سه‌شنبه نهم ذيحجه ، 24 سرطان - هوا به شدت گرم شده است . از بس كه عرق مىكنم نمىتوانم چيز بنويسم . آن نصفه زيرزمين را هم امسال ندارم . شب توى دالان روز توى اطاق مىخوابم ، جهنم واقعى . پول هم از هيچ‌جا نمىرسد كه اقلا يك ماهى آن خانهء دروازه قزوين بروم . چهارشنبه ششم - با هرمز ميرزا شمران رفتيم . افخم الدوله هم روز بعد آمد . دائى جان هم با انور الدوله بالاخانهء سالار [ اعتضاد ] بود . بسيار بسيار خوش گذشت . يك شبانه‌روز دزآشوب خانهء حاج فخر الملك و حاج عز الممالك بوديم . روز جمعه قلهك رفتيم . بقدرى جمعيت بود كه عبور از خيابان وسط به كلى خطرناك بود . همان براى جوانها خوب است كه به آرزوى وصال ماهوشى باشند . ما عهد كرديم ديگر نرويم ، آبرومند نيست .