قهرمان ميرزا عين السلطنه

7150

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مشغول عيش و نوش هستند ، شما را به كشتن مىفرستند . ما برادريم ، فقط حرف ما سر شاه و سردار سپه است . ما تمكين او را نمىكنيم . از اين قبيل حرفها دايم مىزنند . بهاء الدوله مىگفت آنقدر جنگهاى كوچك كوچك مىكنند تا افراد خسته و كسل شده خودشان بروند . توپ ، آيروپلن ، اتومبيل جنگى آنجا فايده ندارد . كوه است ، جنگل . اين ساعت صد نفر از سمت مشرق جنگ مىكنند ساعت ديگر اينها مخفى مىشوند از سمت مغرب صد نفر خروج مىكنند . از صبح تا عصر افراد نظامى مسلح [ اند ] و با پنجاه دسته بايد جنگ كنند . تا مىخواهند به اين دسته غلبه كنند مىروند پى كار خود . سمت ديگر شروع به جنگ مىشود . تا همه را خسته و مانده كنند . معتضد السلطنه كاغذ وزير وظائف آستانه را ارائه داد كه نوشته بود از 15 ذيحجه به آن سمت روز به روز كار يارو سست مىشود تا به حدى كه خطرات عمده برايش خواهد داشت . تفصيل قتل عشقى يكشنبه 3 ذيحجة الحرام - تفصيل قتل عشقى از اين قرار است : چند شب قبل از پنجشنبه « رهنما » مدير جريدهء « ايران » منزلش مىرود كه بيا دست از مخالفت بردار و با سردار سپه و ما همراه شو . او جواب يأس مىدهد كه عقيدهء من تغييرپذير نيست . رهنما مىگويد برايت خطر دارد . جواب مىدهد خطر داشته باشد ، چه مىشود ( عشقى خواب هم ديده بود كه او را گلوله زدند ) . رهنما مأيوسانه مىرود . شب پنجشنبه در خانهء عشقى را مىزنند . عشقى به كلفت خود مىگويد اگر مرا خواستند بگو رفته شمران . همين قسم هم مىشود . صبح پنجشنبه عشقى مشغول كشيدن وافور بود ، كلفت براى مهمى بيرون رفته بود . در را كه مىزنند عشقى مجبور مىشود خودش پشت در برود . تا در را باز مىكند و چشمش به دو نفر مىافتد پسر ضياء السلطان را مىشناسد و فورى به سمت خانه برمىگردد كه از پشت گلوله به تهىگاه او اصابت مىكند ( از چهارراه سيد على خيابانى است موسوم به خيابان كاشف السلطنه مىرود به خيابان سپهسالار و دم دروازهء قديم شمران . خانهء عشقى در يكى از كوچه‌هاى اواسط اين خيابان است ) . يكى از اين دو نفر سمت جنوب ، ديگرى سمت شمال فرار مىكنند . بچه‌هاى كوچك بناى فرياد را مىگذارند . محمد خان نامى نوكر بچه‌هاى مرحوم مخبر الدوله كه ديدن يكى از اقوامش آمده بود همان دقيقه كه از خانه بيرون مىآيد صداى بچه‌ها را مىشنود و فرارى شمالى را دنبال مىكند . دم درب باغ سپهسالار نزديك مىشود و چنان پشت گردن آن شخص مىزند كه به زمين مىافتد . همان دقيقه يكى از اقوام مخبر الدوله كه صاحب منصب آژان