قهرمان ميرزا عين السلطنه
6743
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
و لهو و لعب مشغول است ( آن مرد كه در موقع تجديد هر عكس عبارت برادر من خوب تماشا كن پادشاه انگليس است يا چيز ديگرى مىگويد ) . آش مورچه برادر من خوب تماشا كن شاه آشپز را محرمانه احضار فرمودند و دستور آش مورچه را به او مىدهد و به او مىگويد آشى مىپزى كه عوض نعناداغ و پيازداغ روى كاسهها را مورچهداغ مىريزى . كاسهء من را نريز . آقا محراب خواجه حرم را احضار [ مىكند ] دستور مىدهد كه فردا همه خانمها به آش ميهمان من هستند . آنها را دعوت كن . عجب تماشائى است . خانمها فردا در طالار بزرگى همه بزك كرده كه شليتههاى كوتاه سوقات فرنگ پوشيده با چادر كمرى جمع شده ، دورتادور به دور طالار نشسته . شاه سر و سينهء خود را غرق جواهر كرده وارد اطاق گرديد . همه تعظيم مىكنند . با تعليمى اشاره كرده و به همه اذن جلوس مىدهد . سفره گسترده شد آش مورچه را در قدحهاى بزرگ وارد مجلس كردند . اول يك كاسهء بزرگ آش بىمورچه را جلوى شاه مىگذارند . سپس از آشهاى مملو مورچهء سرخ كرده نزد خانمها [ مىگذارند ] و خانمها در بشقاب ريخته مشغول خوردن شدند . پس از صرف ناهار با خنده و كر و كر ، بشاش ، سفره برچيده شاه منتظر نتيجهء تدبير خود است . در اين ضمن يكمرتبه شاه از جا برخاسته خانمها همه براى احترام برخاستند كه تلنگ همه دررفت و خنده درگرفت . صداهاى تلنگ تلنگ زنها و خنده و هرّ و هرّ شاه اطاق را پر كرد و شاه اظهار داشت كه آفرين بگوئيد به تدبير شاهانه . اين آش كه خورديد آش مورچه بود و براى تفريح اين تدبير را كردم . زنها با خجلت و انفعال با صداهاى عجيب و غريب متفرق شدند و به حجرات خود رفتند . اين حكايت دروغ را دربارهء مظفر الدين شاه جعل مىكرد بهتر مىچسبيد تا ناصر الدين شاه به آن وقار و به آن احتراماتى كه براى خود طالب بود . به حقيقت حق جعل كرده است و بسيار هم خنك و ابدا شايستهء يك جريده و جريدهنگار پست بىشرف هم نيست . شرط ناصر الدين شاه با عايشه خانم متمم شهر فرنگ . شاه به منزل عايشه خانم مىرود كه با ليلى خانم دو خواهر را بر خلاف شرع گرفته بود . عايشه خانم وسواس داشت . به شاه عرض مىكند به من دست نزن . شاه عصبانى شده آلتش را بيرون آورده به در و ديوار اطاق عايشه خانم مىشاشد . برادر من اين پردهء تاريخى دروغ نيست . اشخاصى كه ديدهاند هنوز زنده و در قيد حيات