قهرمان ميرزا عين السلطنه
7120
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
آنكه اين حرف از دو لب او بيرون آمد خانم يك كشيده به گوش او زد و بناى فحش و داد و بيداد را گذاشت . چند نفر كلاهنمدى كه دم دكان بودند داخل دكان شده و شروع كردند به كتك زدن . قال بلند شد . جمعيت به آنطرف حركت كرد . از بازار مردم به اين صداها بيرون ريختند . بزنيد ، بكشيد ، بابى است ، كافر است بلند شد و هركس رسيد مشتى لگدى زد . آژان و قلعهبيگى « 1 » ها جمع شدند از عهده برنيامدند . تلفن كردند كمك رسيد . ميرزا احمد هم خود را نعش ساخت . آژانها گفتند مرده است مرده است و هر شكل بود او را داخل دكان كردند در را قفل . قدرى گذشت درشكه آوردند . همان جلو مردم ريختند مهارش را گرفتند كالسكهچى را انداختند . بارى به هزار ماجرا مدير كتابخانه را توى درشكه انداختند ، از همان پيادهرو به تاخت نظميه بردند . واگن با درشكه مصادف نشد و الا حتما درشكه خورد [ شده بود ] و مدير را كشته بودند . معلوم شد امروز روز كتك و فحش بود . طومار حيات سليمانى ( مقالهء قانون دربارهء سليمان ميرزا ) جريدهء « قانون » در وصف شاهزاده سليمان ميرزا - طومار حيات سائس سليمانى - هرچه مىخواهم و مىكوشم براى شاهزادهء مملكت بر باد ده ، سليمان ميرزا ميان چرندهها ، پرندهها ، گزندهها ، دوندهها ، زندهها يك همجنس ، يك شبيه پيدا كنم عاجز مانده هيچ حيوان موذى نمىبينم كه آنقدر شوم و بدكردار و نوعآزار باشد . « بيغو » برحسب معروف بدقدم ، شوم ، و مخرب ، خرابهگزين بوده . با اينحال در صورت واقعيت در مدت عمر خود شايد چند خانهء پوسيده و چند ديوار خراب نموده ولى هيچوقت يك مملكت وسيعى را ويران و لانهء خود را خراب و سىمليون نفوس را بىخانمان نمىكند ! مار بالطبع زننده و گرگ درنده هست ، ولى هيچ زمان مار مار را نزده نكشته ، گرگ گرگ را ندريده و نمىخورد . در نهاد اين بىپير كليهء شومى ، بدقدمى ، بدنهادى - تمام شومها ، بدقدمها ، بدنهادها ، وديعه نهاده شده . اين بىكردار به طرف هر شخص بزرگ بزرگوار ، هر امين خدمتگذار يك قدم برود فورى او را خراب ، كنف ، مبتذل كرده از حيّز انتفاع انداخته و از هركس بيشتر محبت و مودت ببيند بيشتر به او صدمه و خسارت مىزند .
--> ( 1 ) - قلعهبيگى - دژبان .