قهرمان ميرزا عين السلطنه

7103

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

جغدها را نابود و خرابيها را مرمت ، موهوم‌پرستان را كشتار و مملكت را گلستان و ملت را متمدن خواهد نمود . بعد زردشت تمناى زيارت اين نابغهء روزگار را مىكند . حكيم مىگويد الساعه به تو نشان مىدهم . فورى لانطرن ماژيك را به پارچهء سفيدى كه آخر سن به ديوار نصب نموده‌اند مىاندازند تا صورت سردار سپه هويدا مىشود و مردم متوجه مىشوند . يك‌مرتبه شيشهء لانطرن ماژيك ترك مىخورد . به واسطهء ترك صورت سردار كج چوله شده ، بالاخره تركها كه وسيع مىشود سر سردار از تنه جدا مىشود . يك دستش محو مىشود كه شيشه ديگر دوام نياورده از هم متلاشى مىشود . مخالفين فرياد مىكنند انتقام الهى است ، ديگر اين آدم گل نمىكند ، رفت پى كارش . موافقين : عمدى بود خير اينطور نيست . باز حكيم و زردشت به سخن آمده مردم ساكت مىشوند . مجددا شيشهء يدكى كه بود نصب مىكنند و مردم براى تماشاى نابغه حاضر [ مىشوند ] . اين‌دفعه شيشه مثل توپ صدائى كرده و از هم باز و متلاشى مىشود . ديگر مخالف و مؤالف نمىتوانند تطير نزنند و به فال بد نگيرند . تياتر خاتمه مىيابد و مردم حركت مىكنند ( نابغهء ايران امروز بايد اين قبيل اشخاص باشند . ) وعظ ميرزا عبد اللّه عليه تئاتر براى مطالبى كه در تياتر گفته شده بود امروز قريب هفت هشت هزار آدم از هر جنس و سنخ در مسجد جامع جمع شده طورى كه تمام پشتبامها پر بود . ميرزا عبد اللّه با حضور تمام علما منبر رفت . آن مطالب را گفت و مردم را تهيج كرد ، بر يزيد ، بكشيد ، بزنيد . مردم به حركت آمدند ، فريادها بلند شد ، دستها بالا رفت ، گريه شروع شد كه بروند « گراند هتل » را ويران و خراب كنند ، فاسقين را تكه‌تكه كنند . به هزار زحمت مردم را ساكت و آرام نمودند . آن‌وقت ميرزا عبد اللّه گفت هروقت بنا شد يك همچو كارى بشود مىفرمايند من جلو مىافتم شما از دنبال . اما در خصوص جرايد مىفرمايند مختار هستيد هروقت ديديد خلاف ديانت چيزى نوشته شد بريزيد بكشيد . باز مردم قال و مقال كردند ، ناسزا گفتند . مجددا ساكت كردند و روضه خواند . لرستان از لرستان خبرى نمىرسد . جز آن‌كه تلگراف امير لشكر بود . اشتهار دارد دو ثلث اين خبرها كذب بود . ايلات چنين مخالفتى نكرده‌اند ، براى آن‌كه مسئله بزرگ شود و براى پيشرفت و خودسريها شاهنامه خوانده شود بود . اشعار جديد « نسيم صبا » در وقايع جشن تمثال ضميمه كتاب شد .