قهرمان ميرزا عين السلطنه
7099
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
فرمانفرماى هند است . با آقا مىگفتم . گفت چه چه . گفتم مگر نه براى حضرت اشرف فيل هديه فرستاده و اين در را بزرگ مىكنيد كه بتواند تو بيايد . بىاختيار همه خنديدند و اين احمق باز ملتفت نشد . روزنامهء سياست اسلامى سهشنبه ششم - جرايد « سياست اسلامى » ، « قانون » ، « شهاب » چنان مجلس جشنى براى سردار سپه درست كرده بودند كه مسلمان نشنود كافر نبيند و باز در جواب جرايد مخالف خود كه بعضى عبارت دور از نزاكت براى عدم حضور جشن نوشته بودند جوابهاى شافى كافى داده بودند كه حقيقتا مزه داشت . من در صورتى كه هيچ جريدهاى را آبونه نيستم « سياست اسلامى » را آبونه شدم و تا امروز نوزده سال از عمر مشروطيت ايران مىگذرد جريدهاى بدين متينى ، فصيحى نديده و نخواندهام كه تمام نمرات آن خوب باشد . قصد دارم كتاب كنم . مثل آنكه جرايد « ايران » كه حكايت استنطاق سوءقصد دروغى را نوشته است با ساير جرايدى كه تا ششم هفتم حمل جمع شده بود جلد كردم كه واقعا حكايت حيرتانگيزى است . انگليسها ما را به چه رقاصى بازداشته و بالاخره چه نتيجه بردند « 1 » . منبر خالصىزاده « ناهيد » امروز باز منتشر شد . من نخواندم اما گفتند شكل حاج معين را كشيده بود كه شكمش دريده ، رودهها بيرون آمده ، روى هريك از رودهها نوشته نفط شمال ، نفط شمال . بعد هم باز هتاكى نسبت به خالصىزاده ، مدرس و هركس مخالف آنهاست . ديروز هم خالصىزاده مسجد شاه منبر رفت ، باز از جشن باغ شاه تنقيد كرد و هزاران ادله و برهان براى اين تشبثات آورد . سردار سپه را حاوى و هادى كفر و زندقه معرفى كرد . بالاخره بايد برود ، نرود بيرونش مىكنيم . كلب بيكارها رفتيم خانهء عميد الدوله ( كلب بيكارها ) . من بودم ، معتضد السلطنه آمد . تا رسيد عبا را به يك سمت پرتاب كرد ، سردارى را سمت ديگر . كلاه خود را روى ميز گذاشت . عميد الدوله كلاه را برداشت وارو گذاشت . معتضد السلطنه مجددا برگرداند . گفت كلاه را
--> ( 1 ) - متأسفانه در بين كتابهاى پدرم نبود . ( مسعود سالور )