قهرمان ميرزا عين السلطنه
7089
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
جشن تمثال برويم سر حكايت جشن . اولا بقدرى رقعهء دعوت فرستاده بودند حتى به شمران ، حضرت عبد العظيم كه هرقدر نروند باز جمع كثيرى بنابر دعوت كه خلاف آن سوء ادب است حاضر شوند و مثل روز دعوت آيروپلن نشود . ثانى جمعى هم مردم را دعوت ناهار نموده در گذرها و غيره و پول واگن و درشكه داده براى سورچرانى و تماشا بردند . ثالثا جمعيت در خيابان سپه تا دم دروازهء باغ شاه براى تماشاى نظام و موزيك و خانمها اعم از مخالف و موافق جمع شد [ ند ] . اينك من از قول اسمعيل خان و بعد از قول امير امجد و ديگران مىنويسم . علما ، طلاب ، رؤساى بازار و محلات و شاهزادگان و قاجاريه و بسيارى از مردم و توده و حزب اقليت و آنها كه داخل هيچ امرى نيستند و آنها كه مسجد جامع بودند كه نرفتند . وضع جشن اسمعيل مىگفت بيرون باغ شاه و خيابان جمعيت زياد بود و فقط مدعوين و نظامى را به باغ مانع نبودند . تا من وارد شدم گفتند شما بايد با فلان آقا چادر فلان مشغول خدمت و پذيرائى باشيد . در خيابان وسط دو سمت نظامى صف كشيده بود تا دم درياچه . دور درياچه چادرهاى زياد زده و جلوى هر چادر اسم مدعوين آن بود . چادر وكلاء ، رجال ، وزارتخانهها . هركدام چادر عليحده . توى چند خيابان هم صندلى گذاشته و ميزهاى شيرينى و ميوه چيده . فكليها و كسانى كه از كسبه و محلات آمده بودند با كمال ادب نشسته بودند . چاى ، بستنى ، سيگارد سبيل بود . در آن چند خيابان يك صف جلوى ميزهاى ميوه و شيرينى روى صندلى ، دو صف ايستاده پشت آنها ، و چنان چهارچشمى مواظب صندلىنشينها بودند كه اگر دست به سمت ميوه برند پوست از سرشان درآرند و آن بيچارهها نگاه حسرت به آنها مىنمودند ، جز آنكه بستنى و چاى به همه داده مىشد . غارت ميوه و شيرينى در اين بين سردار سپه و همراهان زياد ، شمايل را آويخته با صداى زنده باد و ستايش وارد جزيره كه مجسمهء ناصر الدين شاه است شدند . همه ساكت شدند . آخوندى بالاى صندلى رفت فرمان را « 1 » خواند . بعد سردار نطق كرد . سفير عثمانى به تركى نطق كرد كه
--> ( 1 ) - عكس آن در صفحهء بعد چاپ شده .