قهرمان ميرزا عين السلطنه

7087

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نظاميان ملى حفاظين وطن [ ديده شد ] كه سردار سپه اگر دست از حركات خود برندارى تو را و اطرافيان تو را ترور مىكنيم ، ولو صد نفر از ما كشته شود و قسمها خورده بودند كه باور نمائيد . عين آن در اين كتاب گذاشته شد « 1 » . چيزى كه باعث سوءظن شريكه و من شد عبارات آن است كه آخوندى نوشته شده نه نظامى ، اللّه اعلم . شايد نظامى باسواد بوده يا به يك ملا گفته‌اند مسوده كند ، به لغت حالا « منوت » « 2 » . باز ناچارم اين فراز را تكرار كنم ، درست است من شاهزاده و قجرم ، انشاء اللّه متدينم . البته با جمهورى انگليسى مخالف مذهب با فتاوى علماء و سردار سپه و اطرافيان آن دشمن ، اما مقصود من در اين كتاب وقايع‌نويسى است نه تعصب و دشمنى . البته آن‌كسى كه بعدها بخواند شعور داشته باشد خودش هم حس مىكند . سكوى ملت سكوئى شريكه پشت ديوار باغچهء خود رو به مغرب و خيابان ساخته كه « سكوى ملت » نام نهاده ( بلديهء ما با همه مستشارها به قدر شريكه يك كت يا نيمكت و محل نشستن در تمام خيابانهاى شهر تهيه نكرده . يك فرسنگ طول و عرض شهر را آدم طى كند يك محل نشستن نيست ) . ما رفتيم و آنجا جلوس كرديم . عبور زنها هم در موقع جمعيت به امر آژان از اين سمت پياده‌رو است ، بسا اوقات شريكه را هم از سكوى ملت اخراج مىكنند . ليچارهاى گذرندگان زن اما امروز به ريش‌سفيد ماها حيا كرده حرفى نزدند و ما در كمال آزادى خانمها را تماشا كرديم ، ولو اينكه خيلى مضمونها و حرف مفت هم شنيديم : پيرمردها قطار شدند . همه يك رنگند . چرا حنا نمىبنديد . امان از چشم آن كوتوله ( مرا مىگفت ) . براى سياهى مو دوا بسيار است . پول نمىخواهند خرج كنند . واى به حال زنهاشان . دود از كنده برمىخيزد . اينها را اينطور مظلوم نبين . واى غش كنم دلم سوخت . كاش من مهمان اينها مىشدم كه احترام داشتم . پول زيادتر مىدهند . » از اين قبيل فرمايشات كه ما هم كم و بيش جوابهاى نمكين مىداديم كه باعث تفريح خانمها بود .

--> ( 1 ) - عكس آن در صفحهء بعد چاپ شده است . ( 2 ) - مينوت .