قهرمان ميرزا عين السلطنه
7074
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
جز كنفرانس براى موصل . پردههاى خونين وجود ندارد . اينهمه دروغ و رجز براى يك كلمه تقاضا ! اينهاست طبيعت بد زشت ايرانى كه روزبهروز علاوه مىشود نه كم . بدگوئى نسبت به خالصىزاده شرحى نيز به خالصىزاده بد نوشته و فحشهاى ركيك : آخوند مدمق احمق ، پوزهاش را به خاك بايد ماليد . جاسوس انگليس است . دزد است . در مسجد جامع روى پاى مردم افتاده و اظهار كرد غلط كردم ، فلان خوردم ، چه و چه خيلى بد . در ضمن از مدرس تعريف مىكند و مذبذبى و تفتين . ميلسپو - نصيحت به وليعهد آنوقت شرحى از ميليسپو شكايت و بدگوئى ، آنوقت صفحهء چهارم با قلم خيلى خيلى جلى مىنويسد نمايندگان پارلمان ، آقايان نمايندگان ، براى چه بودجهء سلطنتى و ولايت عهد را يكى نكرده تاج كيانى را به سر والاحضرت وليعهد نگذاشته ، چهارده هزار تومان صرفهجوئى نمىنمائيد . مىخواهد بين دو برادر با اين حرف پوچ تفتين كند ( مثل آنكه چهارده كرور صرفهء دولت مىشود ) . بعد در ذيل همين پيشنهاد شرحى تعريف باز از نامهء « محشر » مىكند كه بين مخالف و مؤالف اولين جريده است . به وليعهد نصيحت مىكند و مىنويسد حال مىخواهيم بدانيم به چه جهت والاحضرت بدون مشاوره با دولت و مقامات مربوطه فريب چند نفر را خورده تلگراف رمزى به تازگى راجع به حركت اعليحضرت مخابره نمودهاند و جوابا شاه متعذر به كسالت گرديده امتناع از حركت را نمودهاند . آيا بهتر نبود اين موضوع را مراجعه به رئيس دولت مىنموديد ( همانكه او را بيرون كرده ) . ( پايان مطالب « محشر » ) جواب على دشتى « شفق » مشروحى در جواب كاغذى كه « سياست » از تاجر شيرازى درج نموده بود دفاع مىكند ، از روز حركت از بين النهرين تا ورود طهران با نشانيها كه كجا و خانهء كى منزل كردم . كدام كس شاهد است ، تا در ادارهء ستاره سردبير شدم . حبس شدم ، تبعيد شدم . روزنامهء « شفق » را ايجاد كردم و من همانروز كه مشروطه شد و بختياريها مسلط ، مىگفتند سلطنت را بختيارى خواهد برد من راضى به سلطنت آنها بودم كه اين لكهء ناهمرنگ قجر از بين برود . من با انگليس از اول دشمن بودم . تمام صدمات واردهء من از آنها بود به شهادت كى . من دارائى ندارم . هنوز فرش خانهء من مال فلان آدم است . سردار