قهرمان ميرزا عين السلطنه

7067

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

صحيحا بيرون آمده اين است . در جهنم عقربى است كه مىگويند آدم به مار و افعى پناه مىآورد . حكايت جمهورى و مشروطهء ما شده كه تمام مردم از علما ، رجال و شاهزاده كاسب ، تاجر ، رعيت ، زارع همه مشروطه [ خواه ] و حامى خاص خلص قانون اساسى شده‌اند ، ديگر منكر ندارد و بر منكرش لعنت ! نامه به لرد كرزن امروز « ستارهء ايران » كاغذى به زبان فرانسهء غلط به لرد كرزن نوشته بود ، تاريخ آيرلند و خطاهاى سياسى كه لرد مشار اليه نموده است و آخر آن نوشته بود شما از ايران دست بكشيد . سياست‌مآبى علم و اطلاع صبا تا اين درجه است كه براى كرزن تاريخ مىنويسد و در سياست او خطاها ذكر مىكند . باز هم مىگوئيم ايران آدم ندارد ، مرد سياسى ندارد ، علم ندارد . دربارهء على دشتى جريدهء « سياست » در صفحهء اول يك سطر بدين مضمون نوشته بود . « مكتوب شيراز - مىخواهيد دشتى را بشناسيد با كمال دقت بخوانيد » . آن‌وقت در صفحهء چهار كاغذ مفصلى از شخص تاجر شيرازى نوشته كه مخلص آن اين است : آقاى مدير محترم - شمارهء 16 شما را كه مراسله و سند مهمى مرقوم شده بود قرائت نمودم ( مقصود آن كاغذ سفارت است ) . دو سال است در حيرت بودم كه اين پشت هم انداز معروف چطور ظاهرسازى خود را تاكنون ادامه داده و اين جنايت‌كار وكيل هم شده ، البته به زور سفارت . اعتبارنامه‌اش هم خواهد گذشت . مرا شما نمىشناسيد اما دشتى خوب شناسائى به حال من دارد . دشتى مىداند تا وقتىكه فارس بود از تمام اعمالش مسبوق بودم . يقين مىدانيد اگر آن سند كه محل انكار نيست منتشر نمىشد باز هم شما او را نمىشناختيد . طهرانى كه خود را خيلى زرنگ مىداند در شناسائى او قصور مىكرد . مطالب خصوصى كه مىدانم به جاى خود بماند اما آنچه شيرازى مىداند و محل ترديد نيست اين است . شيخ على دشتى كيست . اواسط جنگ بين المللى كه راه عبور و مرور به بين النهرين مسدود بود ، زمانى كه غير از نظامى انگليس از عراق نمىتوانست عبور بكند من بوشهر بودم و حركت به شيراز ميسر نمىشد . مدتها بوشهر ماندم و بيش از هزار تومان مخارج نمودم بلكه قادر به خروج شوم و موفق به جلوگيرى از ضرر بزرگى كه به تجارتخانهء ما وارد مىشود بشوم . مأمورين ايرانى كه عامل روابط بودند پولها را گرفتند و هرروز وعدهء فردا دادند . يك روز صبح با التهاب فوق العاده و تشويش از