قهرمان ميرزا عين السلطنه
7056
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
احضار شد يا براى اصلاح با اقليت يا براى توضيح واقعهء لرستان . جرايد موافق و مخالف تمام اين واقعات را به گردن يكديگر مىاندازند . او مىنويسد شما نظاميان را به تحصن حضرت عبد العظيم روانه مىكنيد ، بعد آن اقدام را مىكنيد مفسده برخاسته مىشود . اينها مىنويسند كه نظاميان را از بست خارج آوردند و حفظ ديسيپلين نظامى در اين موقع خطرناك واجب بود ، شما مسبب فتنه و آشوب شديد . آنوقت هردو دسته به همه نصايح مىكنند و هردو [ همديگر ] را اجنبىپرست و مزدور اجانب قلم مىدهند . دوئيت و مخالفت را برپا نمودند كه تازه مىرفت از بين برود . كلمهء جمهوريت است مثل مشروطه كه اين نفاق را توليد نمود . نوزده سال توى سر هم زديم تا رفتيم آرام بگيريم انگليسها دومرتبه آتش را روشن كردند و ما را گرفتار . من حضرت و الا را هم زيارت نكردم كه حكايت ناهار و دعوت امروز والاحضرت را جويا شوم . مخارج بيمارى خانهء من پول از هيچجا نمىرسد . يك خرج زياد دائمى خانهء من حق العلاج طبيب و قيمت دوا مىباشد كه با خرج يوميه برابر شده است . بهبه خوب شد مادرش مبتلا ، حالا نوبهء عباس شده است . بنيهء خوبى از اول نداشت . مدتى قزوين مداوا شد بعد طهران بهتر شد . دو سه ماه است ضعف دارد ، نوبه دزده مىكند . نمىتواند خوب حركت كند . شاهزاده لسان الحكماء هرچه شربت داد فايده نكرد . نزد فهيم السلطنه همسايهء خودمان كه طبيب خانوادگى خودمان شده است برديم . شراب پوست گنهگنه ، كبسول جوهر آهن و انژكسيون تجويز نمود . پنج روز است شروع كرده هر انژكسيون پنج هزار مىگيرد ، سواى قيمت آمپول و غيره و غيره . تا امروز من ياد ندارم دوافروشها نسيه بدهند ، ازبس كه پول كم و بازار كساد است اينك آنها هم نسيهكارى مثل قصاب ، بقال مىكنند و ما يكى از مشتريان نسيهكار دواخانهء پاچنار و آلفا واقعه در درخونگاه شدهايم . حسين افخم الملك جمعه 18 ، سيم جوزا - معتضد السلطنه تلفن نموده بود خانهء فخر الملك هستيم بيائيد آنجا . ميرزا حسين خان افخم الملك « 1 » به اتفاق مهندس امريكائى بلديه ، بغداد رفته بود كه عيال مهندس را بياورند . سه روز است مراجعت نموده ، صبح اينجا بود . سامره نتوانسته برود . بعضى سوقاتيهايش را هم سرقت كردند . خيلى تعريف مىكرد كه آباد
--> ( 1 ) - حسين خواجهنورى ، بعد از فوت پدرش لقب افخم الملك را به او دادند . ( مسعود سالور )