قهرمان ميرزا عين السلطنه
7048
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بدرود زندگى گفت . او را در حضرت عبد العظيم بنابر وصيت خودش دفن كردند . خدايش رحمت كند . دختر عفيفهء عاقلهء حقشناسى بود . در حقيقت جزو خانوادهء ما محسوب بود و همه در هنگام مرض ، عمل ، بعد آن تا موت او مثل خواهر با او همراهى كردند كه از آن بهتر و شايستهتر نمىشود . اگر او حقوق داشت اينها هم اشهد باللّه كمك و همراهى را فروگذار نكردند . دختر بودن او هم مثل مادموازلهاى اروپا تصور نشود حقيقة صالحه و عفيفه بود و باكره از دنيا رفت . يكشنبه 13 - نوروز با مال آمده والدهء على را ببرد . او براى بچهها و بچهها براى او خيلى دلتنگ خواهند شد . على محمد نان ، پنير ، اگردك « 1 » فرستاده بود با بيست و پنج تومان پول . افخم الدوله براى تسويهء حساب ماليات و مقررى حضرت و الا دو روز است با اتومبيل پست قزوين رفت . خوب است رفعت السلطان نيست ، سردار مختار هست كه آنجا منزل كند . سيل ميدان توپخانه ما ديشب دو عباسى پول داديم كه [ ما را ] كول گرفته از آبى كه به واسطهء سيل در ميدان توپخانه افتاده بود رد كردند . ميدان آبادى را دويست هزار تومان مستشاران امريكائى بلديهء ما خرج كردند كه نمونهاى از ميدان امريكا درست كنند ، حاليه خراب و ويران افتاده . اگر از ميدانهاى امريكا هم بر دوش آدم بايد گذشت ما هيچ اعتراضى نداريم . مىگويند پول نيست تمام كنيم ، در حالىكه از همهچيز براى بلديه ماليات گرفته مىشود . فقط همان عمارت [ را ] كه سيد ضياء خراب كرد ساختند . ميدان مخروبه ، تاريك ، هرجايش يك حكم مىكند . جان محمد خان و حضرت عبد العظيم شاهزاده معتضد السلطنه اينجا آمد . پس از نوشيدن دو فنجان دوغ گفت درب خانه برويم . توى آلاچيق خدمت وزير دربار رسيديم و نشستيم كه چشمش بدتر شده و مىگفت بايد برلن به معالجه بروم . والاحضرت بيرون نبود . صاحب اختيار آمد . او گفت اهالى حضرت عبد العظيم گفتهاند حالا كه براى جان محمد خان ، اينجا احترام ندارد ما هم نعش پدرش را ( علاء الدوله ) بيرون آورده آتش مىزنيم ، بعد تمام مقبره را .
--> ( 1 ) - اگردك نوعى شيرينى الموتى . ( مسعود سالور )