قهرمان ميرزا عين السلطنه
7041
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خانهء من آمد در حالىكه در اطاق من ظهير السلطان پسر بزرگ ظهير الدوله و يك نفر ديگر ( اسمش فراموش معتضد شده بود ) نشسته بودند . فورى ظهير السلطان گفت الحمد للّه يك پاى قمارمان كم بود آمد . ظهير الاسلام بدش آمد . گفت به خدا از شما مىرنجم . گفت جهنم . پس از قدرى توقف گفت با شما عرض محرمانه دارم . من كه اوضاع را مىدانستم رفتم بيرون روى نيمكت دم درياچه . قسمها خورد كه من از طرف رئيس الوزراء نمىگويم و قسمها داد مبادا از جانب شما به رئيس الوزراء از قول من گفته شود . به والاحضرت عرض كنيد براى شما خطر دارد ، خوب است قبول كنيد ماهى پنج هزار تومان به شما بدهند در قصر قاجاريه و داوديه يا سرخ حصار و جاجرود اقامت نموده ، يك دسته نظامى گارد مخصوص و پاسبان شما باشد - كه از حرف او معلوم است از جانب رئيس الوزراء آمده - و مىگويد نيامده - و نگوئيد كى اين پول و اين قصور و اين گارد را به غير او مىدهد . گفتم من جرأت نمىكنم . باز قسم داد مبادا جائى اظهار شود كه مرا چنين و چنان مىكنند . او رفت روز شنبه از خانهء احتشام السلطنه تلفن شد من به ملاقات بيايم . گفتم خدمت والاحضرت مىروم . گفتند كار لازمى است . گفتم عصر ، گفتند نمىتوانيم روز يكشنبه صبح . من رفتم به وليعهد گفتم جواب داد گه خورد . واسطهگرى مخبر السلطنه و ديگران يكشنبه احتشام السلطنه ، معين الدوله ، مخبر السلطنه آمدند . آنها هم پس از غمخوارى و دلسوزى و افسونها همين مطلب را گفتند . من باز جواب دادم جرأت نمىكنم . قسم دادند بگو . گفتم جرأت ندارم . رفتند . سهشنبه از خانهء مشار الملك ( حسن سياه نوكر ميرزا سعيد خان وزير خارجه كه در اين عهد چند دفعه وزير و آخر وزير دربار شد . سردار سپه گفت توطئهء قتل مرا كرده تبعيد شد ( همين ظهير الاسلام [ هم ] متهم شد . به قم تبعيد شد ) تا رفت اروپا و اول آغاز جمهورى برحسب احضار سردار سپه آمد و جزو دسته [ اى ] شد كه پس از رياست جمهورى رئيس الوزراء شود ، داستان عليحده دارد ) [ آمدند ] كه فردا صبح تشريف بياوريد كار لازمى دارم . رفتم . سه نفر فوق الذكر بودند و همان صحبت به ميان آمد جز ذكر پنج هزار تومان و محل سكنا . گفتم حقيقت اين است ظهير الاسلام و اين آقايان آمدند چنين گفتند . من فقط يك روز به وليعهد بهطور ايماء و اشاره عرض كردم . چنان متغير شد كه جرأت نكردم تتمه را بگويم و فرمودند مرا تكهتكه كنند ترجيح دارم تا بروم سرخه حصار . مرا بايد جلوى تخت طاوس بكشند و نعش مرا خارج ببرند .