قهرمان ميرزا عين السلطنه

7037

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شيخ اجازه داد و كتاب كشف الغطاء را براى او نوشت و فرمودند اگر از احكام مقررهء شرع انور تخطى كنى تو را معزول مىكنم و بعد از تشريف بردن شيخ مكرر حضرت معصومه مشرف شد . كسب تكليف از مرحوم ميرزا ابو القاسم قمى صاحب « قوانين » مىكردند و جنگ روس هم به اجازهء علماء بود و مرحوم حاج سيد محمد مجاهد و مرحوم ملا احمد نراقى فرمودند كه مسامحه كنى تو را عزل و تكفير مىكنيم . مرحوم شاه شهيد ناصر الدين شاه در اوايل از فرمايشات حاج ملا على كنى تخطى نمىكرد و نهايت تمكين را از مرحوم حاجى داشت . پس از فوت حاجى باز طريقهء نادرى شروع شد ( چه واقع گرديد كه آن طريقه پيش‌آمد موضوع ديگرى است ) . تا وقتى كه مسئلهء مشروطه پيش‌آمد و سلطان مسلوب الاختيار گرديد . در واقع سلطنت حق ملت شد و از سلطان به جز اسمى باقى نمانده است . اين بود طريقهء سلطنت شيعه كه حق طلق علماء اعلام يعنى مجتهد جامع الشرايط است . او بايد يك نفر را از جانب خود به نيابت معين كند نه آن‌كه معاصرين ما در جرايد مىنويسند . مملكت ما مملكت شيعه ، روزنامه‌نويس ما شيعه ، اما [ به ] عقيدهء اهل تسنن بىشباهت نيست . به مثل شتر مرغ كه به او گفتند پرواز كن گفت شترم . گفتند بار بردار گفت مرغم . از مقاله‌نويس سؤال كنى تو شيعهء اثنى عشرى هستى يا سنى مسلما مىگويد شيعهء خلص مرتضى على . اما اگر سؤال كنى اين چه عقيده است كه اظهار مىكنى نمىدانم چه جواب خواهد داد . در اينجا ممكن است كه با صاحبان همان مقالات هم‌عقيده شده يعنى ما هم سنى شويم بگوئيم امر خلافت جمهورى است نه وصيتى . حال يك نفر شيعه‌مذهب از ما سؤال كند كه اگر مسئلهء خلافت جمهورى است پس چرا ابو بكر ، عمر را خليفه كرد و اگر شخصى بود چرا رسول اكرم براى خود جانشين تعيين نكرد . آن‌وقت ما ناچاريم كه بگوئيم يا نعوذ باللّه پيغمبر خطا نمود و يا ابو بكر مرتكب خلاف شد . در خاتمهء مقالهء خود عرض مىكنم من داخل در شخصيات نيستم و سخن از شخص نمىگويم . چون اين مسئله يك مسئلهء علمى تاريخى بود و مخالف با مذهب شيعه مرا مجبور نمود كه به اين مقاله خاطر هموطنان محترم خودم را از طريقهء سلطنت شيعه مستحضر نمايم . البته فعلا علماى عظام هستند كه همين مطالب مرا تصديق خواهند فرمود . ضياء الدين مدير مدرسهء اتحاديه .