قهرمان ميرزا عين السلطنه
7031
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
صندلى گذاشته شد . من با سردار حشمت كالسكهچىباشى شاه ( پسر مرحوم شاهزاده يمين السلطان ميرآخور شاه شهيد ، شاعر و فاضل هم بود ) و حاج فخر الملك و صدر الممالك و چند نفر ديگر جلوى نارنجستان روى پلكان ايستاده بوديم . دعاهاى سيد جواد سلطان سيدى بالاى صندلى ايستاد ، گفتند سيد جواد سلطان است . اول مردم را خواهش كرد بنشينند . بعد گفت غرض از شرفيابى اين بود كه ما ملت طهران تبريك و تهنيت عيد را عرض كرده و سلامتى ذات خجسته صفات اعليحضرت ظل اللهى و والاحضرت را از خداى متعال تمنا كنيم . خداوند وجود مبارك شاه ما سلطان احمد شاهنشاه ايران را از تمام بليات حفظ [ كند ] و سايهء او را از سر ما ملت ايران كم و كوتاه نفرمايد . يكمرتبه اين جمعيت با هرقدر صدا كه ممكن بود از گلوى خود بيرون بيارند آمين گفتند . خداوند وجود محترم والاحضرت وليعهد گردون مهد ما را از همه بلاها حفظ فرمايد و سايه او را از سر ما ملت كم ننمايد ، باز آمين گفته شد . خداوند حجج اسلام و علماى اعلام را كه هادى طريقت و شريعت ما هستند به سلامت بدارد ، آمين . آمين . خداوند اعادى دين مبين و دشمنان ملت ما را نيست و نابود فرمايد ، آمين ، آمين ، آمين . خداوند ملت ايران را در ميان ملل عالم سرافراز و سربلند فرمايد ، آمين ، آمين . خداوند جمعيت حاضر را در پناه و حفظ خود هميشه سلامت بدارد آمين . خداحافظى پس از اين دعا وليعهد جلوى ارسى آمد . ما نهديديم ، نه فرمايش او را شنيديم . براى آنكه مرئى نبود . همينقدر برخاستن و صداى دستى كه اين جمعيت زد به ما معلوم نمود كه براى وليعهد است . از ديدن معظم له اظهار شادى و مسرت مىكنند . آنوقت خطابهاى كه نوشته بودند مشير السلطنه گرفته جلوى ارسى تقديم كرد . بعد معلوم شد چون نسبت به سردار سپه تندروى در لايحه شده بود ملتفت شده بودند و نگذاشتند قرائت شود . خوب هم كردند . آنوقت دو سه نفر سيد و كلاهى هريك به نوبه زنده باد شاهنشاه ، زنده باد والاحضرت گفتند . جمعيت به آنها متابعت كرد كه فضاى باغ را پر كرد . بعد سيدى فرياد زد والاحضرت مرخص فرمودند . مرخص فرمودند . مردم حركت كردند . ما هم رفتيم جلوى قصر ابيض چاى بخوريم . مجددا ديديم مردم رفتند جلوى اطاق و الا حضرت و باز صداى دعا و ثنا و زنده باد برخاست . سپس مردم توى باغ پراكنده شدند و باز هم جمعيت مىآمد .