قهرمان ميرزا عين السلطنه
7019
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
فوت مقتدر نظام از واقعهء تألمآورى كه روى داده فوت حسينقلى خان مقتدر نظام در پاريس است . مشار اليه يكى از دوستان صميمى ما دو برادر بلكه فاميل ما بود . آدمى بود ، رند ، قلاش ، خوشمزه ، خوشصحبت ، بسيار زيرك و زرنگ . از ايام شباب با ما دوست بود . پدرش مرحوم اللهقلى خان ايلخانى « 1 » معروف است كه در تواريخ ما هم تفصيل او ثبت است و محتاج معرفى من نيست . مقتدر نظام در برج قوس 1337 كه من قزوين بودم آمد كه برود عتبات مادرش را ديدن كند و از آنجا اروپا برود و هرقدر مايهاش كفايت كند توقف نمايد . پس از چند شب توقف رفت و من هرقدر به او نصيحت كردم زندارى ، بچهدارى توقف زيادى نكن فايده نكرد . با اين عالم دوستى و يگانگى در اينمدت كلمهاى كاغذ يا « كرت پستالى » براى ما نداد . فقط گاهى از كسانى كه مىآمدند جوياى سلامتى او مىشديم . تا برادرش يك روز گفت پول خواسته كه بيايد و نوشته ناخوشم مسلول شدهام . هر نحو بود پول فراهم [ كرديم ] و فرستاديم . باز خبرى نشد و ما تصور مىكرديم براى پول ناخوشى را بهانه نموده است . تا عميد الملك آمد گفت مقتدر از سويس يك زنى گرفته ( آرزويش بود ) . بيوه بود و جوان هم نيست . هتلچى بود و چون در سويس گرانى بود هوتل را اجاره داده و پاريس آمده . از كرايهء آن هتل سويس گذران مىكنند و يك آپارتمانى هم دارد كه براى صرفهجوئى از ايرانى يا اروپائى پذيرائى مىكند و مقتدر نظام مرا آنجا برد غذاهاى خوب و منزل پاكيزه داد . به من خيلى خوشتر از هتلهاى ديگر گذشت . اما معلوم بود مقتدر قمار مىكند و از عيالش مىترسد آشكار كند . گاهى از بشرهء او ملتفت مىشدم . آنوقت به فارسى با من صحبت مىكرد كه ضعيفه ملتفت نشود . ديگر از ناخوشى او چيزى نمىگفت . باز برادرش قبل از رمضان به من گفت ممتاز السلطنه ( وزير مختار ) تلگراف نموده مقتدر را مريضخانه بردند ، پول روانه كنيد . اينك تلگراف رسيده كه در سيم ماه رمضان بدرود زندگانى گفته . خدايش رحمت كناد آدم خوبى بود و گويا چهل و پنج شش سال داشت . هركس « مموار » هاى سابق مرا قرائت كند از احوالات او به يك اندازه مسبوق مىشود . عاقبت همه مرگ است و گزيرى نيست . نيك و بد چون همى ببايد مرد * خنك آنكس كه گوى نيكى برد
--> ( 1 ) - اللهقلى خان فرزند موسى خان پسر حسينقلى خان برادر تنى فتحعلى شاه . مادرش عزت نساء خانم دختر سيزدهم فتحعلى شاه . پس از فوت او عيال حاج ميرزا آقاسى شد . در 1309 درگذشت ( مسعود سالور ) .