قهرمان ميرزا عين السلطنه

6994

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اگر هم بعضى خانواده‌ها باشند چندان معروف و محل توجه نيستند . اگر آثارى هم باشد از هركس بپرسى اصل و نسب و تاريخ آن را نمىداند . عكس تمام شهرهاى ديگر كه همه چيز آن شهر را با تمام اوصاف و تاريخ آن از حفظ دارند . مساجد جمعهء قديم تهران من در خانهء دكتر حكيم السلطنه ديشب جناب اعتماد الاطباء پدر دكتر را ديدم از پيرمردها . در گذر لوطى صالح خانه و مطب دارد . گمان هم مىكنم از همان لوطيهاى طهران باشد . از مسجد جامع پرسيدم . گفت از درب بزرگ بازار كه وارد صحن مسجد شديد دست راست مسجدى است طولانى كه اولين بناى آنجاست و افغانها ساخته‌اند . از آن بگذرى مسجدى است كه ايوان دارد و به صحن نگاه مىكند وصل مسجد افغانها ، پدر مرحوم شيخ رضاى مجتهد كرمانشاهانى ساخته در عهد فتحعلى شاه . چهل ستون بزرگ در زاويهء صحن از بناهاى مرحوم حاجى ميرزا مسيح مجتهد معروف است ، همان كه در عهد او سفير و اجزاء سفارت روس را مقتول كردند و معروف شد به‌حكم حاجى ميرزا مسيح بوده . از طراز اول علماى ايران محسوب مىشود . در زهد ، ورع ، تقوى نظيرش نيامده . پس از مصالحه با روس بنا شد از طهران برود . مردم كه خبر شدند يك مرتبه طهران را خالى كرده و همه مصمم حركت شدند . اين بود آقا حركت نكرد و بعد از چند روز مخفى سوار الاغ كوچك خود شد و حركت كرد . مردم وقتى فهميدند چند منزل دور شده بود . آقا شيخ محمد باز خوب وعظ مىكند ، با آن‌كه خيلى پير شده . فقط در ضمن وعظ گفت روزى مالك اشتر از بازار كوفه مىگذشت از هيكل او جوانكى خنده كرد و يك سنگ كوچكى به سمت او پرتاب كرد . پشت گردن مالك خورد . مالك اعتنائى نكرد . دكان‌دارى كه آنجا بود به پسره گفت شناختى كه بود . گفت نه . گفت اين وزير جنگ امير مؤمنان بود . پسرك واهمه كرد و گمان نمود وزير جنگ امير مؤمنان ، مردم ، مثل وزير جنگ امروز ما مىماند . نطق خالصىزاده از آنجا وعظ خالصىزاده رفتم . اول از تجدد مىگفت ، بعد از مذهب اسلام كه امر است حافظ [ افراد ] ساير مذاهب باشد كه در لواى آن معيشت و زندگى مىكنند . بر خلاف ساير مذاهب كه اديان ديگران را خوار و ذليل مىدانند و در تباهى آن وظيفه دارند . در اين باب مثلها زد ، از اسپانيل كه همه مسلمان بودند پس از تسلط عيسويان يك